۱۳۹۱ مهر ۸, شنبه

عشق الهی




  اصلن هیچ نفمیدم آخرش ایی عشق خدانیه یا شیطونی؟
از اولاش خانوم جون می‌گفت: خدا عشق و ساخته. اصلن خدا همه‌چیزان رو ساخته
یه روز که ما گفتیم، عشق.
همه چپ چپ نگامون کردن که: کی گفت عشق؟ 
از هول‌مون یواشکی عاشق شدیم . 
نه که جهندمی باشه و خدا بفهمه
اگه ایی شیطون خان عشق رو ساخته؟ که بدتر می‌شه. 
چون اونوقت می‌فهمیم شیطونم یه چیزایی ساخته
ولی خانوم جان می‌گه:
فقط خدا همه چیزان رو ساخته
آخرش نفهمیدیم  ایی عشق زمینیه ، آسمونی؟
آدمیه یا خدایی؟
ایی کیمیان خانوم که هی می‌گه عشق الهی عشق الهی، یعنی خودش می‌دونه که،
 عشق و خدا چه‌طور باهاس بهم بچسبن؟
نه که می‌خوای خدانم بغل کنی و محکم فشار بدی؟
اگه فشارم ندی که چه‌طوری عشق می‌شه؟ 
یعنی شما دلت واسته خدانم تنگ می‌شه؟
خدانی که ندیدی چه‌طوری عاشقش می‌شی که وقتانی که نیست دلت براش تنگ بشه؟
نه‌که چون خدان همیشه‌ها هستش تو عاشقش شدی؟
اونی هم که همیشه باشه که دیگه عشق نمی‌شه که دلت واسته‌اش تنگ بشه؟
پس واسته کی بری جلو آینه؟
خودت رو واسه کی خوشگل کنی ؟
واسته کی هی منتظر زنگ تلفن باشی؟
خدانی که همه‌اش هست که نه تاچ و نه ماچ و نه بازیای عاشقونه داره
پس چی‌جوری باهاس عاشقش بشی؟
تازه‌شم هی باهاس ازش بترسی، جلوش دولا راست بشی و سجده کنی و ..... اینا
ایی که از خانوم مدیرم بدتره. چه‌طوری باهاس عاشقش بشیم؟
عشق واسته پسر همسایه‌ست که
یه روز هست، یه روز نیست
پنجره اتاقش یه‌روز باز و یه روز بسته است
یه روز آدم رو می‌بینه و یه روزم انگار که نبودی اصن
همین‌جوریا مگه عشق، عشق نمی‌شه؟


۱۳۹۱ شهریور ۴, شنبه

عشق ممنوع

گلی:‌  نه که عشقم خطرناک  و مثل قیامت و اینا گناه داره که نباهستی عاشق شد؟
- نه عزیز دل . عشق اگه عشق باشه مقدس هم هست.
گلی : پس چرا نباهس عشق داشته باشم ؟
-  عشق که بچه بازی نیست. اذیت می‌شی. تموم می‌شه. ناکامی داره، تلخی داره.
گلی :  نمی‌شه یه کاری کنم تموم نشه؟
- عشق مثل رنگین‌کمونی‌ست که بعد از بارون پیدا می‌شه و زود هم از بین می‌ره.  وقتی داری عاشق می‌شی، نمی‌فهمی. به خودت می‌آی می‌فهمی، شدی. ولی نمی‌دونی عاشق، کی!
گلی: یعنی هر کی عاشق بشه، حتمنی باهاس اول یارو رو بشناسه بعد عاشقش بشه؟
- تو هنوز نمی‌دونی عشق چیه؟ فکر کردی  برای همیشه عاشق می‌مونی و برای خودت نگهش می‌داری؟
گلی: خب عشق واسته همیشه خوبه دیگه. نه که واسته یه هفته؟
- گلی عشق چند حالت داره. تو فقط  عاشقی و خبر از اون‌طرف نداری.  نمی‌دونی اونم دوست داره؟ یا نداره. نمی‌دونی بذاری بفهمی که تو هم عاشقی؟ یا نه؟
گلی: شاید اونم عاشقم باشه. اونوقت چی؟
- اونم  دو حالت داره:یا بعد از یه مدت به هم عادت می‌کنین و عادت می‌شه. یا نه، وقتی خوب بشناسیش ممکنه اونی که روز اول فکر کردی ، نباشه.  و کار به جدایی برسه.
گلی:‌ نمی‌شه عاشق یکی بشیم که نخواد بره؟
-   عشق  ازدواج نیست که ابدی بشه. 
موقع ازدواج قول می‌دی تا آخر عمرت زن خوبی باشی. 
در عشق تا وقتی عاشقی که کار به دعوا و  اختلاف نظر نرسه.    تا وقتی که هنوز از دوریش نتونی آروم بگیری. روزی بیست دفعه به ساعت نگاه کنی. ده دفعه به تلفن زل بزنی که کی زنگ می‌زنه؟ ........ و از این مراسم. 
گلی:  خوبه دیگه . هی می‌رم جلو آینه خودم و خوکشل می‌کنم. هی بهش اس‌ام‌اس می‌دم : دوست دارم. اونم هی جواب می‌ده و ....کلی خوش می‌گذره دیگه.
- اگه اون هم پا به پات جواب نده چی؟ اگه اون هم مثل تو منتظر نباشه چی؟
گلی: یعنی دوسم نداشته باشه؟ 
- قرار نیست حال عاشقونه‌ی ما هم مثل طرف باشه.  
گلی:  خب عاشقش نمی‌شم. این‌که غصه نداره! داره؟
-  مگه کلید برقه ، هر وقت نخواستی خاموشش کنی؟
گلی: نمی‌شه عاشق یکی بشم که اونم مث من عاشقم بشه؟
عشق گل شب بویی است که  مستت می کنه ولی عمرش   کوتاهه. 
اما ارزشش رو داره که هر آدمی یک‌بار هم که شده در زندگی تجربه‌اش کنه. اما ضمانت همیشگی نداره که عشق می‌شه.
گلی : یعنی اینا که همه هم دیگرو هی دوست دارن با هم پارک و سینما می‌رن و واسته هم می‌میرن الکی پلکیه ؟
-   دوستی با عشق فرق می‌کنه. اونی که تو می‌گی باهم دوست‌ند نه عاشق.  
عاشق اونیه که دستش به معشوق نمی‌رسه. زرد و زار می‌شه و از غذا می‌ره. 
مثل مجنون که سر از بیابون درآورد. 
 


۱۳۹۱ مرداد ۲۱, شنبه

خدای امن


اجازه؟!
شما به ایی موسیو عزرائیل گفتی: بیاد پایین و پدر همه رو در بیاره؟
فکر کنم، شما که خدایی و همه رو دوست داری
په حتمنی این خودش یواشکی رفته تو اون اتاقه که مال شماست‌ها
همین‌طور الکی واسته خودش داره مردم رو می‌کشتونه
ولی ، یعنی ممکنه که شما که خدایی ، حواست نباشه که یکی یواشکی شما کاری کنه؟
اگه بگم: آره شما بهش گفتی برو اون مردم زیاد رو بکش
برو اون‌جا که اون کوچولو چش ریزا که کلاه حصیری دارن ها ؛ اون‌ها رو بکش
بعدم برو اون‌جا که شاهرخ خان دارن ها،
 اتوبوسه داره می‌ره، هولش بده بیفته تو دره؟
بعدم سر راش بیاد ایران و اون همه زلزله بیاره و 
دوستانت رو که طفلیا روزه   هم بودن رو 
همون‌طوری روزه بکشتون
  شما که مارو بیچاره کردی بس که هی گفتی:
شماها رو من ساختم. 
خودم از روح خودم توتون فوت کردم
خوب باشین
 تا خودم دوستون داشته باشم 
و مواظبتون باشم

په کو این مواظبت شما؟


 ولی..... نه
خودم بهتر می‌دونم.

 عزرائیل خان خودش از سر خودی
راه افتاده و ادای شما رو درمی‌آره
آخه خدا که ترسناک نمی‌شه؟

۱۳۹۱ مرداد ۹, دوشنبه

باز ماه خدااینا شد




باز ایی ماه شما رسید و بدبختی مام شروع شد
په  ایی چه ماه شماییه که آدم باهاس همه‌اش گشنه پلو با خورش دل ضعفه بخوره؟
ها؟ مگه نه که ایی کیمیان می‌گه : در این ماه همه بر سفره ضیافت الهی می‌نشینیم
شما که خدایی و هیچی نداری بدی ما بخوریم
ما بیچاره‌ها چی بگیم که نه مرغ داریم، نه گوشت. نه نون و نه پنیر
دیروزی همساده‌مون اختر خانم می‌گفت
رفته بازار هیچی نبوده همون‌طوری برگشته
روزای دیگه که نه مهمونی شما بود و نه بازار دست دوستای شما
ما هم نون داشتیم
هم مرغ و تازه کیمیان کله‌پاچه هم می‌خورد
گفتم کله پاچه یاد کباب افتادم
اون که از همه بدتر
حالا اگه خودمونم نمی‌پختیم دودش از خونه همساده‌ها می‌اومد
مام کلی سیر می‌شدیم
تازه اینم که هیچی
همساده ها یه روز آش داشتن یه روز کاسه آلبالو شایدم شله زرد
واسته مام می‌آوردن
حالا که نون‌مون افتاده دست شما
نه ما هیچی داریم نه همساده
فقط دوستان خودت هم سیرن هم دروغ می‌گن، تازه دهناشونم بوی بد می‌ده
آدم دلش نخواد باهاشون حرف بزنه
صغری خانوم اومده بود سفره‌ی بی‌بی روضه بخونه
از جهندم و مار و عقربان شما بگه
از اونا که روزه نمی‌گیرن و می‌رن تو جهندم
تو جیبش یه عالمه نخودچی کیشمیش داشت و یواشکی می‌ذاشت گوشه لپش
تا من دیدم 
از الکی سرم دست کشید و گفت:
گلی جونم اینا رو می ذارم تو دهنم واسته افطار خیس بخورن
مام که بچه لابدی باور کردیم هان؟
تازه بچه‌هاشم همه رفتن فرنگ و هر روز پیتزان می‌خورن تا دل‌مون بسوزه
خب نمی‌شد این ماهم می ذاشتی واسته خودمون
لااقل یه چی پیدا کنیم بخوریم
یخچال‌مون که خالیه
شاید می‌رفتیم خونه بی‌بی آبگوشت داشت ها؟
خوب شد همه ماهان مال شما نیست ها
لابد باهد هر شب گشنه پلو باقلالی می‌خوردیم اونم تو خواب
ها؟؟؟؟
نمی‌شه منم از دوستان شما باشم عوضش دلم ایی طوری باد کنه و گنده بشه؟
هیچکی‌ام نشینه دروغام رو بشمره
آخه اگه اونام هر شب مثل من خوابای ترسناک از شما می‌دیدن
هی از جهنمت می‌ترسیدن
که ما ایی طوری نبودیم هان؟
چرا هی من می‌گم و شما جوابم رو نمی‌دی؟؟؟؟
هاااااااااااااان؟
اصلا کسی اون بالا هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آهای باشمام هااااااااااااااااا.
کسی خونه نیست؟


۱۳۹۱ تیر ۱۳, سه‌شنبه

گلی و انتظار


همین‌طور که نگاهش از پنجره ماشین به بيرون چسبیده بود  با كمربند ايمني بازي مي‌كرد. 
بو بردم چيزي داره مغزش را مي‌جوه که  تركش كاتيوشاي گلي به سمتم پرواز کرد گفت:
گلی: چرا اين همه چراغوني كردن؟
-  جشن و شادي ديگه
گلي: جشن چي ؟ 
-  تولد سوشيان.
گلي:  سوشيشان يعني چي ؟
- سوشيان  يعني منجي.
گلي : منجي يعني چي اون‌وقت؟
- نجات دهنده. 
  برق چشمش مثل تيري كه از كمان پريده باشه خورد به من و زد توی به‌من.
گلي : منجی بياد اينا كه چراغ زدن نجات بده؟
- نمي دونم گلي مي‌آد به كمك و نجات كساني كه منتظر كمكش هستند.
گلي :  قراره فردا بياد كه چراغ زدن؟
- وقتش كه بشه خودش مي‌آد .اين چراغ ها براي جشن تولد نه اومدنش. 

گلي : بايد  كي ها رو نجات بده؟ اونا که مرغ گرون می‌فروشن یا اونا که مرغ گرون می‌خرن؟
- هر كسي كه اسيره ظلمی یا تفکری غلط درگوشه‌ای از  دنیاست.
گلي : نگفتی خدا تو همه  از روحش  فوت کرده؟ دروغ بود؟ 

 - بدبختی این صاحب‌خونه‌ی روح خدا راحت طلبه و ترجیح می‌ده به‌جای باور خودش جن چراغ جادو داشته باشه.   همیشه منتظره یکی از بیرون کمک‌ش کنه. شما هم بزار حواسم به رانندگی‌م باشه.
گلی: اگه  نیومد چی؟  هان ؟؟  
-   همگی فقط منتظرند یکی بیاد. یکی که مثل هیچ‌کس نیست. 
گلی: قراره از خارج  بياد ؟
-    سوشيان از مرزهاي معنوی وارد می‌شه.
گلي : واي پس باهاس خيلي مهم باشه !! هان ؟؟
- گلي بیرون رو نگاه كن.  تا آخر شب بايد از سوشيان بگم؟

گلي : بازخواستم چيز ياد بگيرم تو كم آوردي زدي تو ذوقم؟؟ معلومه فقط من زندوني نيستم ! همه یه زندونی دارن !
- نمي دونم والا،  ذهن‌مون اسیر گناه اول آدم شده.
  
گلي:   تو هم منتظری؟

-   فکر نمی‌کنم عمرم به منجی قد بده. ترجیح می‌دم به روح الهی خودم باور داشته باشم. 
 نگاهش رو ازم گرفت و به بيرون  فرستاد. روي شيشه بخار كرده با انگشتای كوچيكش مسير فكري كه در سر داشت دنبال كرد و گفت:
 گلی  :  چرا به اینا نمی‌گی خودشون خدا هستن؟
-   اگر بخوان خودشون را باور کنند،  سخت‌شون می‌شه. یه عمر عادت کردن منتظر یکی بیرون از خود باشند. فال گیر بگه فردا چی‌ می‌شه، رمال گره باز کنه، مفت خور زیاد بشه. منجی بیاد نجات‌شون بده، از خودشون.
  شما هم به عید فکر کن. وگرنه باز تا صبح خواب جهنم می‌بینی. گلی: اه پس اونم از فامیلان خداس و قراره پدرمون دربیاد؟
این‌که خیلی بد شد. هان؟؟
نه گلی ! می‌آد تا ما رو از شر حماقت‌ها و خرافات نجات بده. 
گلی: حالا تو مطمئنی راس راسی می‌آد و خودش دروغی نیس؟ 
منجی که کسی ندیده و نمی‌شناسه که می‌شه خدا؟
سرم داغ كرده بود و داشت مغزم از گوش‌هام ميزد بيرون
؟؟
-  تو الان كوچيكي نمي‌توني درك كني بزار بزرگتر كه شدي خودت همه چيز رو مي‌فهمي
اخمي كرد و گفت :
گلی : اون وقتم كه بزرگ شدم تو انقده چيزایي كه خودت باور داري تو كله‌ام كردي كه ديگه حتي يادمم نياد کی بودم و از کجا اومدم. اصلن واسه چی اومدم ؟
راستی واسته چی اومدیم وقتی قراره هیچ‌کاری نکنیم؟

۱۳۹۱ خرداد ۲۳, سه‌شنبه

نوبت به‌ما که رسید، آسمون طپید


گلی: دیدی؟ نوبت به‌ما که رسید، آسمون طپید
اون‌وقتا که خودمون رو به درو دیوار می‌زدیم که آی عشق، آی عشق. ایی کیمیا خانوم خودش استاد بود و ما بچه کوچولو
حالا که این‌همه زور زدیم تا بزرگ شدیم ، شب‌ها توی کود خوابیدیم
صبحا دو سه تا لیوان شیر سرکشیدیم و...... تا بزرگ شدیم
خانوم خودش گشتاش رو زده
لاوهاش رو ترکونده و  حسابی حالش‌رو برده
دیگه عشق براش بی‌ارزش و بازی احمقاس
تازه به منم زوری می‌خواد حالی‌ کنه عشق خوب نیست. چون خودش اون‌وقتا که هنوز احمق بوده خوبش رو ندیده
مام نبینیم که نیست
می‌گم: کیمیان خانوم. تو خودت هی عشق دیدی. هی با مخ رفتی تو دیوار 
حالام می تونی بشینی تو ایوون و گل آب بدی
به منم بگی : گلی جون عشق فقط یک خواب جمعی است
از آغاز بشر تا هنوز تا هورمون‌ها بالا و پایین شده. اسمش رو گذاشتن عشق. دوری ، دلتنگی و سوز و گداز عاشقونه
ته عشق‌هم به رختخواب ختم می‌شه که بعدش یا بشی خانم همسر، آقای شوهر
یا بشید دو تا دشمن خونی که اگه یه روز اتفاقی تو خیابون هم رو دیدن راه‌شون را کج کنند
عشق فقط خودخواهی‌ست. 
یکی می‌خواد دیگری رو به اسارت دربیاره و قل و زنجیر کنه به‌نام عشق
بشه اسمش، عشق من، مال من، همسر من  ..... تا تهش من
اون وسطاشم بهم یادآوری می‌کنند:
 اگه بهم خیانت کنی، جنازه‌ای
نمی‌فهمم این چه عشقی‌ست که یا مال من باش یا چشات رو در می‌آرم؟
کجا بودی؟ 
چه‌کار کردی؟
 به کی خندیدی؟ 
چرا تلفن خاموش بود؟
 چرا جواب ندادی
چرا کج جواب دادی؟............................
عاشق همین‌که چشم‌ش به طرف بیفته یعنی، نگاهی سیری ناپذیر
قدر دانی از لحظه اکنون ، شکرانه‌ی پایان دلتنگی .................. دیگه به این راه نمی‌ده گلی جونم حال هم رو بگیرن و اسمش را بذارن عشق.
لابد منم باهاس عین بز سرم رو بندازم پایین و بگم :
اه !!! راس می‌گی؟؟؟؟؟ خوب شد گفتی. 
  منم خوب خوب فهمیدم منظورت چی‌سه؟
دیگه نه به عشق فکر می‌کنم.
 نه منتظرش می‌شینم. 
نه از ذوقش یه نقاشی خوب می‌کش.
نه به‌فکرش به ستاره‌ها نگا می‌کنم.
نه دیگه جلو آینه می‌رم، نه به ساعت نیگا می‌کنم.
 منتظر زنگ تلفن هیچکی نمی‌مونم.
 نقشه‌ی عاشقونه‌ای هم نمی‌کشم.
نه خوابش رو می‌بینم. 
نه به پسرا نگا می‌کنم.
 نه می‌ذارم باهام حرف بزنن.
 تازه اگه یکی پررو بود یه مشت محکم می‌زنم پای چشمش
یه زانو هم به اون‌جایی که خیلی درد می‌گیره
تا یادش باشه دیگه عاشق من نشه
اصلا‌ هم عیب نداره که رویایی نباشه. 
مهم نیست اگه وقتی آهنگ گوش می‌دم،  
هیچ‌کی نباشه که بهش فکر کنم
رو به قبله بخوابم و منتظر قیامت باشم؟
واسه همینه که فقط به قیامت و نوستراداموس فکر می‌کنی دیگه
چون عشق نداری!

۱۳۹۱ فروردین ۲۷, یکشنبه

داستان شب




ساعت دوازده و گلي همچین نیم بند تو مایه های چرت و اصرار داشت تا ته فیلم سینمایی رو ببینه، گفتم
این چه ستم‌یه به خودت روا داری؟ برو مثل بچه آدم بگیر سر جات بخواب و این وامونده رو خاموش کن
گلی : مگه نمی‌بنی هی چشمام رو به‌زور می‌بندم.   باز دوباره خودش باز می‌شه؟
- این بیچاره‌ها به‌زور باز موندن
تی ـ وی* را خاموش کردم و فرستادم بره بخوابه. چه سکوتی! گاهی مزه سکوت از یادم می‌ره. دو دقیقه نشد که از همه وجود فریاد زد : « کیمیان » نفهميدم كي به اتاق رسيدم.
گلي :  واسه‌ام قصه بگو خوابم ببره
مگه هر شب با قصه مي‌خوابی؟
گلي : عصریه باز خانم همساده از اون حرفای خطرناك زده،  از ترس خوابم نمي‌بره
- قصه‌ی چي  تعريف كنم؟
گلي : يه چيزایي كه شيطون و جهندم نداشته باشه.
- يكي بود يكي نبود
گلي : اون یکی كجا بود كه نبود؟
- اون یکی، اصلا نبود. فقط يكي بوده. که قصه شده. حالا اجازه مي‌دي بگم؟
گلی: خودت گفتی نبوده. اونی که اصلا نیست که دیگه نمی‌گن نبود؟
- خیلی خب. غير از خدا هيچ كس نبود
این د‌‌فعه كفري و كلافه نشست كه
گلي : تو كه همي الاني گفتي يكي بود؟
چرا هي قصه رو عوض مي‌كني؟
- قصه يعني، قصه. 
 گلی: آخه تو همیشه اولش می‌گی: یکی بوده یکی نبوده. نباهس بفهمم اون یکی که نبوده، کجا بوده که نبوده؟ اگرم هیچ کس نبوده، خب هیچ‌کی نبوده دیگه. پس خدانم نبوده که هیچ‌کی نبوده. اگه خدا بوده یعنی یه چیزانی ساخته که یکی دیده و فهمیده اون خداهه دیگه. نه ؟
-  تو  مي‌توني قصة خودت رو بسازی . قصه‌ايي كه كسي تا حالا نساخته باشه. قصه‌ی من همیشه این‌جوری شروع شده.
يكي بود يكي نبود
غير از خدا هيچ كس نبود
گلي : يعني تو هم نبودي؟
- منم نبودم
گلي : يعني نازيلا اينام نبودن؟
-  وقتي مي‌گم هيچ كس، يعني صفر مطلق
گلي : پس اگه هيچ چيزاني نبوده از كجا فهميدي اون روزي خدا  بوده؟  شايد هنوز اون‌وقتا خدا نشده بوده، هان؟
سرش را بالا گرفت و نگاهي معصوم و پر از سوال كرد. بايد كنترل نقطه جوشم را حفظ مي‌كردم . گفتم :
- خدا، هميشه خدا بوده
گلی: پس يكي ديگه هم بوده كه فهميده خداس ؟ وگرنه كه كسي تهنايي خدا نمي‌شه؟
تازشم خدا باهاس بنده داشته باشه تا هي براش نماز بخونن که خدا بشه؟
تا وقتي بنده نداشته كه نمي تونسته خدا شده باشه که اون وقت همه به هم بگن : نيگا كن خداس‌ها
- خدا جهان رو از هيچ ايجاد كرد. نیازی به بنده هم نداشت که ثابت کنه، خداونده.
گلي : چطور هيچ كه، ازش چيز دراومده؟
- كفر نگو.
گلي : يعني ايي گناس اگه بگم خدا ما رو ساخت كه هي بگيم به به چه خدای خوبي؟
یا ایی که می‌گم اونی که بوده کی بوده؟
اونی که نبود کی بود؟
کی فهمید یکی نیست؟
پس یعنی دوتا بودن که یکی فهمیده اون یکی نیست
- راجع به چيزهايي حرف بزن كه مي‌دوني. اين حرف‌ها به من و تو نيومده
گلي : خب اگه مي‌دونستم كه از تو نمي‌پرسيدم؟ حالا اگه اينم از او حرف خطرناكاس بگو تا نگم؟
هر چي دوست داري بپرس. فقط  تخيل به خرج نده
گلي : يعني‌، اون روزی، آدم و حوام نبودن؟
- نه نبودن.
گلي : يعني آسمون و ستاره‌ها هم نبود؟
- نمی‌دونم
گلي : يني شيطونم نبود؟
نمي دونم گلي از بس تو اصول دين پرسيدي هنوز يك خط قصه رو نگفتم.
گلي : پس يعني حتمني، مي‌خواي بگي: منم نبودم؟
اون كه ديگه شك نكن
گلي :  من كه هميشه بودم . تازشم اون روزي هي زور زدم فكر كردم كه قبل از گلي كجا بودم؟
ولي زورم نرسيد و يادم نيومد
مگه نمي‌گي خدا تو ماست؟ يعني از هميشه كه اون بوده منم بودم ديگه. من که يادمه هميشه بودم. 
 - گلی جان این‌که میلیون‌ها سال پیش کی بوده کی نبوده نه به ما ربطی داره نه به قصه‌ای که دارم می‌گم.
گلی: چطور سيب اون‌موقع به ما مربوطه؟ 
این‌که بابا آدم و مامان حوا رو با اردنگی انداختن بیرون و مام بیرون شدیم به من مربوطه. 
یا این‌که اون روزی خدا و شیطون با هم قرار گذاشتن هم به من مربوطه و باهاس مواظب کارانم باشم. 
ولی باقیش به من مربوط نیست؟ 
 موقع بودن كه مي‌شه،‌ ما نبوديم و مال ما نيست؟
نكنه ايي بهشت و جهندم‌هم همين‌طوري الكي پلكيه؟
که ما از ترس‌ هیچ کاری نکنیم؟ 
عشق نداشته باشیم.
همه‌اش گریه کنیم و بدبخت باشیم؟
هان؟
تونم شدی آقای ارشاد که می‌گه هیچی به هیچ‌کی مربوط نیست. فقط قرائتی همه چیزان رو می‌دونه؟








عشق خطرناک مثل قیامت

گلی:‌ کیمیان! 
 چرا می‌ترسی عاشق بشم ؟ 
نه که عشقم خطرناک  و مثل قیامت و اینا گناه داره ؟
- نه عزیز دلم . عشق اگه عشق باشه مقدس هم هست.
گلی : پس چرا من نباهس عشق داشته باشم ؟
- گلی عشق که بچه بازی نیست. اذیت می‌شی. تموم می‌شه. ناکامی داره، تلخی داره.
گلی :  نمی‌شه یه کاری کنم تموم نشه؟


- عشق مثل رنگین‌کمونی‌ست که بعد از بارون پیدا می‌شه و زود هم از بین می‌ره.  وقتی داری عاشق می‌شی، نمی‌فهمی. به خودت می‌آی می‌فهمی، شدی. ولی نمی‌دونی عاشق، کی!
گلی: یعنی هر کی عاشق بشه، حتمنی باهاس اول یارو رو بشناسه بعد عاشقش بشه؟
- تو هنوز نمی‌دونی عشق چیه؟ فکر کردی  برای همیشه عاشق می‌مونی و برای خودت نگهش می‌داری؟
گلی: خب عشق واسته همیشه خوبه دیگه. نه که واسته یه هفته؟
- گلی عشق چند حالت داره. تو فقط  عاشقی و خبر از اون‌طرف نداری.  نمی‌دونی اونم دوست داره؟ یا نداره. نمی‌دونی بذاری بفهمی که تو هم عاشقی؟ یا نه؟
گلی: شاید اونم عاشقم باشه. اونوقت چی؟
- اونم  دو حالت داره:یا بعد از یه مدت به هم عادت می‌کنین و عادت می‌شه. یا نه، وقتی خوب بشناسیش ممکنه اونی که روز اول فکر کردی ، نباشه.  و کار به جدایی برسه.
گلی:‌ نمی‌شه عاشق یکی بشیم که نخواد بره؟
-   عشق  ازدواج نیست که ابدی بشه. 
موقع ازدواج قول می‌دی تا آخر عمرت زن خوبی باشی. 
در عشق تا وقتی عاشقی که کار به دعوا و  اختلاف نظر نرسه.    تا وقتی که هنوز از دوریش نتونی آروم بگیری. روزی بیست دفعه به ساعت نگاه کنی. ده دفعه به تلفن زل بزنی که کی زنگ می‌زنه؟ ........ و از این مراسم. 
گلی:  خوبه دیگه . هی می‌رم جلو آینه خودم و خوکشل می‌کنم. هی بهش اس‌ام‌اس می‌دم : دوست دارم. اونم هی جواب می‌ده و ....کلی خوش می‌گذره دیگه.
- اگه اون هم پا به پات جواب نده چی؟ اگه اون هم مثل تو منتظر نباشه چی؟
گلی: یعنی دوسم نداشته باشه؟ 
- قرار نیست حال عاشقونه‌ی ما هم مثل طرف باشه.   شاید مدل عاشق اون مثل مال تو نباشه. اون‌وقت چی؟
گلی:  خب عاشقش نمی‌شم. این‌که غصه نداره! داره؟
-  مگه کلید برقه ، هر وقت نخواستی خاموشش کنی؟
گلی: نمی‌شه عاشق یکی بشم که اونم مث من عاشقم بشه؟
عشق گل شب بویی است که  مستت می کنه ولی عمرش خیلی کوتاهه. 
اما ارزشش رو داره که هر آدمی یک‌بار هم که شده در زندگی تجربه‌اش کنه. ولی ضمانت همیشگی نداره که عشق می‌شه.


گلی : یعنی اینا که همه هم دیگرو هی دوست دارن با هم پارک و سینما می‌رن و واسته هم می میرن الکی پلکیه ؟
-   دوستی با عشق فرق می‌کنه. اونی که تو می‌گی باهم دوست‌ند نه عاشق.  
عاشق اونیه که دستش به معشوق نمی‌رسه. زرد و زار می‌شه و از غذا می‌ره. 
مثل مجنون که سر از بیابون درآورد.