۱۳۹۴ اسفند ۱۱, سه‌شنبه

می‌شه؟ یا نمی‌شه؟



 
انقده خوابم می‌آد، 
خوابم می‌آد که نگو
می‌گم‌هااااااااا:
نمی‌شه من هنوز فکر کنم، 
شما تو آسمونا نشستی با یه ریش بلند و سفید مث ماه
نه !
چرا ماه؟
 مث خودت که همیشه واسته من خدایی؟
شما که می‌دونی 
من خودم واسته خودم هر دقه 
یا می‌رم تو دیفار
یا توی جوب،
 گاهی هم با مخ از تخت می‌افتم پایین
یا هم که ایی شیطون، 
هی داره گولم می‌ماله
اگه شما ازاون بالا مواظبم نباشی، منه بی‌دست و پا
چه‌طوری تهنایی موتظب خودم باشم؟ 
چه‌جوری خودم رو خوشبخت کنم؟
هاااااااان؟
تازه‌شم
وقتی شما اون بالا باشی، ممکنه یه وقتی دلت برام بسوزه و
 یکی رو بفرستی تا بیاد و منو عاشق کنه
خوشبخت کنه
مواظبم باشه
بهم یه عالمه چیزان خوب بده و .... اینا
ولی اگر به جای آسمونا توی من باشی که دیگه باهاس برم خودم رو خودکشی بدم
که نه عشق گیرم می‌آد نه خوشبختی
نمی‌شه حالا تا من بزرگ بشم، همون بالا مواظبم باشی که هر کی خواست اذیتم کنه
یزنی بوووووم پدرش رو در بیاری
خون از دماغش بیاد با مخ بره تو جوب، موهاش سیخ سیخ بره هوا و ووو اینا؟
بیا تازه واسته چی دلت بخواد توی من باشی؟
خداها که کسی رو نفرین نمی‌کنن تا دل‌شون خنک بشه
اصنی مگه خدا دل داره؟
یا حرصش می‌گیره؟
هاااااان؟

۱۳۹۴ بهمن ۸, پنجشنبه

گلی و سیب





هاااااا فهمیدم چرا به بابا آدم و خانوم حوا
گفته بودی دست به سیب نزنن
واسته ایی‌که اگه به خودشون بود،  
هنوز مث میمونا بالا درختا بودیم
کسی هم از سیب خبر نداشت

نه که ما فقط چیزانی رو دوست داریم که نباهس
شمام ایی‌طوری بهشون گفتی تا حتمنی برن سراغ‌ش و ازش بخورن
و از بهشت با اردنگی بندازی‌مون بیرون
که خودمون کلی زحمت بکشیم و
پدرخودمون رو دربیاریم
چهار دست و پا دنبالش بگردیم
تا با همین دوتا  پای خودمون برگردیم بهشت
هاااااا؟
وقتی دکتر بهم نخسه می‌ده و من دوست ندارم
کیمیان کیسه دواهام و قایم می‌کنه
 که خودم پیدا کنم و بخورم
چرا ما رو انقده نکن بدتر کن ساختی هاااا؟
یا چون سیب خوردیم نکن بدتر کن شدیم؟

۱۳۹۴ آذر ۱۸, چهارشنبه

همه خدا




ببخشیندا
 اگه شما از روحت توی من فوت کردی
توی همه آدمان هم فوت کردی، اون‌وقت یعنی چی؟
یعنی هنوزم فقط شما خدایی؟
یا همگی با هم خدایی‌م؟
یا هر کسی واسته خودش خداهه؟
اگه فقط یه خدا نداریم
پس ایی همه خدا چی می‌شه
تازه‌شم همه که یادشون نیست شما هم توشون هستی
  کلی هم کاران بد می‌‌کنند
همه یه‌جور خداییم؟
یا چی؟
خب یه جوری بگو منم حالی‌م بشه، یا نه
اصلنی لازم نیست بفهمیم؟
یا شاهدم باهاس یه‌عالمه با خودمون کشتی بگیریم و پوست شیطون رو بکنیم که 
هی می‌آد دم گوش‌م می‌گه :
گلی ببین همه همه چیزان دارن و فقط تو نداری
فقط تو تهنا موندی
فقط تو بدبخت شدی
بیا چهارتا چاخان پاخان بگو تا منم واسه‌ات
یه عشق پیدا کنم
 تو هم واسته خودت همه‌چیزان داشته باش
تا تازه خدا بشی؟
یا چی؟

۱۳۹۴ آبان ۲۱, پنجشنبه

گلی و خدای بی‌عشق




حالا ما هیچی
خودت دلت نمی‌سوزه ، 
یه‌روزی من از این دنیا برم و شما که

 توی من بودی،
 نفهمیده باشی
گلی چه‌طور عاشق می‌شد؟

مگه نیومدی تا آدم بودن رو بفهمی؟
مگه نه که خواستی ببینی اگه مثل ما باشی چه حالیه؟
خب پس چرا نه خودتون حال می‌کنی و 
نه دوست داری ما؟
حیف نیست بری‌م و نفهمی آخرش عشق یعنی چی؟

۱۳۹۴ آبان ۶, چهارشنبه

نیمه من





راسته شما همه چیزان رو جفت آفریدی؟
همه‌ی همه چیزان
حتا  میمونا؟
گورخرها، گل ها، 
ماهی‌ها، آدماو مرغا و خروسا و اونایی که اصلن به‌ما مربوطی نمی‌شه
هم جفت آفریدی؟
حتا خانوم همساده؟
حتا آقای آدم؟

حتا مامان هاچ و باباش
من چی؟
خوب فکر کن،
 منو یادتون نرفته تهنا ساخته باشی؟


۱۳۹۴ مهر ۶, دوشنبه

جای عشق کجاست؟



آدما وقتی عاشق می‌شن
دل توی سینه‌شون  عاشق شده؟
دل تو  کله‌ ؟
   یا توی روح‌ ؟
شایدم 
  ذهن‌ ؟
آخه همیشه تهش می‌فهمه،
 از اول‌شم  اشتباهی بود

۱۳۹۴ شهریور ۵, پنجشنبه

کاغذ امتحانی


 ببخشیندا
ما چه گنایی کردیم که شما خدایی و 
هیچ‌وقت ، هیچ‌وقت 
کاغذ امتحانی‌تون تموم نمی‌شه؟
هرچی می‌شه، بی‌بی می‌گه: از امتحانای خداست.
ما که کچل شدیم از بسی‌که امتحان دادیم
و هی دادیم و همه اش زندگی‌مون امتحانای شما بود
نه‌که دلت معلم بازی می‌خواست
مارو ساختی؟
هااااااااااااااان؟

۱۳۹۴ مرداد ۱۵, پنجشنبه

گلی و کن فیکون



اجازه؟
شما که همیشه و از اولش واسته خودتون خدا بودی.
می‌شه بگی قبل از این‌که به ما و جهان و اینا بگی باش و ما شدیم؛
داشتین چی‌کار می‌کردین؟
 بعد از ما چی؟
 یعنی بازم هی گفتین باش و هی شدن؟
 آخه خدا که نمی‌شه هی نسازه و هی نگه باش. 
می‌شه من رو بفرستی یه جاهانی که شیطون نداشته باشه و
 بفهمم کارانی که دل‌م می خواد واسته دل خودمه ؛
نه که از ترس شیطون هیچی نخوام و شب هم از ترس جهندم‌ت نشه خوابید؟
آخه هر چی دلم می‌خواد، بی‌بی می‌گه : 
این‌ها مال تو نیست و شیطون گولت مالیده.
 آخه من که نفهمیدم چی رو باهاس بخوام چی رو نه؟
فقطی باهاس بترسم نه که یه‌چی بخوام و شما عصبانی بشی
واسته همین‌م مجبورم هی هیچی نخوام
هیچی نخوام که شما ناراحت نشی
بعد به اینم می‌گن: زندگی؟
تو رو خدا خودت بگو
اگه نباهاس هیچ کارانی بکنیم و هیچ چیزانی نخوایم
پس واسته چی اصلنی ساختی‌مون؟
هااااااااااااااااااان؟
می‌شنوی صدام رو خدا؟