۱۳۹۲ خرداد ۱۷, جمعه

گلی و دکتر قالی‌باف



او وقتا که ما بچه بودیم و نباهس رای می‌دادیم، 

همه‌شون رای بده بودن
حالا که سندمون به رای دادن رسیده، ایی کیمیان خانوم واسته ما مقش تحریم انتخابات می‌کنه
زورشم که به هیچ‌کی جز من نمی‌رسه، 
زوری می‌گه تونم نباهس رای بدی
خب به من چه که تونم وقتی مث من سال اولی بودی تندی رفتی یه رای الکی دادی من باهس رای ندم؟
تازشم تو که می‌گه اصن هیشکی رای ما رو نگا نمی‌کنه
چه فرقی داره مال من اون تو باشه یا نه؟
تازشم یه نامزد خوکشل پیدا کردم،
 که تازه دکتر هم هست که هیچ
هواپیمام سوار می‌شه و با ماهی‌هام دوسته و تا اون ته‌های دریا می‌ره
تمیزه و آدم خوشش می‌اد بره کشوران خارجی که بگن:
اه رئیس جمبورشون رو دیدی؟ پیف پیف پیف بو می‌داد؟!!!
تازشم مثل علی خانوم همساده جبهه هم بوده و با چشان خودش همه چیزان رو دیده و یادشه
باهاشون جنگیده نه الکی هی سوار موتور از ایی‌ور به او وری بره
تازه اینام که چیزی نیس
اون روزی که سیل شدها.... یادت نیست ترسیده بودی تو مترو خفه بشم هااااا... یادته اون روزی.... ولی هیشکی‌ام خفه نشده بودهااا
تازه شم ندیدی حالا که شهرداره چه‌قده محل‌مون خوکشل شده
همه چیزان خوب هست
خونه‌ی محله داریم
دوشنبه‌ها می‌شه بری شهردار رو ببینی
حالا شایدم به حرفان آدم گوش ندن و کاری نکنن. ولی ما که شهردار رو می‌بینیم
کوربابا اونا که به حرفان کسی گوش نمی‌دن. گور بابا او مهندس سلیمانی که می‌گی رئیس دزدای شهرداریه
به مه چه؟
تازشم خود اون خدانم همه آدماش که خوب نشدن که آدمان دکتر جون من همه خوب دربیان
اصلن مهم نیست کار بکنن یا نه؟
اصلن رئیس جمبور مگه چیکاره اس؟ 
بزار اقلا میره خارج ما آبرومون نره بگن بیسواده، حرفان زشت می‌زنه، همیشه بو می‌ده و هیچکی دلش نخواد باهاش دست بده
ایی مملکت که با ایی چیزان درست نمی‌شه
من فقط دلم می‌خوا رای بدم تا بزرگ بشم
تازه یه عالمه گلای خوکشل کاشته تو محل و واسته‌مون  
کلاسان محلی می‌ذاره که
 من چیه؟
  تا بی‌بی هم از این کلاسا می‌ره
یا هر روز می‌برن تور و گردش تفریحی علمی
اوه ه ه ه ه اگه بخوام بگم که کاغذان بلاگر تموم می‌شه
او‌وقت من باهاس رای ندم که وقتی اون آقا اخموهه که دلش می‌خواد همه بمیریم،
 گشنه باشیم ایی طوری و از حال بریم
همه‌اش جنگ باشه و بدبختی و کیک زرد و .... همه اون چیزانی که
  شب تا صبح از ترس‌شون نمی‌تونم بخوابم؟
تا هیچ وقت دیگه نتونم بخوابم و منم بفرستی پیش پریا و واسه‌ات
فرار مغزها بشم؟ هاااااا؟
کیک زردی که آدم بچه‌ش رو نداشته باشه، به چه دردی می‌خوره؟


 تازشم از همه مهم تر، طالع بینی می‌گه: 

هیچ‌کی بهتر از یک متولد گاو، شهریوری واسته رئیس جمبور شدن  نیس
 خانوووووووووووووووم


۱۳۹۲ خرداد ۸, چهارشنبه

خدای یکی یه دونه من






می‌گم هاااااا

یه چیزایی شده که نه شب می‌شه بخوابم نه روز
آخه مردم بس‌که هی به شما فکر کردم
اصنم همه‌اش تفصیر این کیمیانه که مخ منو پر کرده از قصه‌های شما
بچه‌های تو کوچه‌مون هست‌ها که عصرا میان بیرون توپ بازی می‌کنن و ... اینا، اونا که مثل من مجبور نیستن فقط به شما فکر کنن
خودشون بازی دارن،
 مهمونی می‌رن، 
مسافرت... از همه بهتر و واسه‌شون مهمون هم میاد
دیگه وقت ندارن هی به شما فکر کنن... تا زنگ دینی،  مدرسه
یا شبای امتحان که درس نخوندن و التماست می‌کنن فردا معلم بمیره و نیاد سر کلاس درس پس بگیره
اما من که هیچ‌جا نمی‌رم و نباهس هم با بچه‌ها بازی کنم چون اون وحشی‌های بی‌تربیت نمی‌فهمن من نازم
گلی خانوم، گله    گلا
خانومه خانوما
هی می‌اندازنم زمین و له می‌شم
پس باهاس فقط به شما فکر کنم.............................................................م؟
ایی زینت خانوم  هستا همساده‌مون
تو خونه‌شون یه طاخچه دارن، 
پر از عکسان دوستای تو. 
همونا که دور کله‌شون نور دارن‌هاااااا.
بعد هی واسته‌ش شمع می‌زاره و عود و اینا و اینا... 
ایی عیب نداره که ما به جای تو،  دوستات رو دوست داشته باشیم؟
تازه ایی هم که هیچی نیست، 
بی‌بی‌طلا تا یه چی می‌شه تندی می‌ره پیش آقا واسته‌اش درستش می‌کنه  
چه جوریش رو نمی‌دونم؟!
 از یه سوراخی  مثل قلک پول می‌اندازه
شبام به جای ایی‌که هی اسم شما رو صدا بزنه تسبیح می‌اندازه و هی یه اسمای دیگه صدا می‌زنه
تازه من‌که می‌خوام بخوابم یادش می‌افته برام قصه جهندم و اینا تعریف کنه
مگه نگفته بودی تو فقط یکی‌ایی....؟
 دومی هم نداری، زن و بچه هم نداری و .... پس ایی فامیلانت از کجا اومدن؟
عیب نداره به جای شما از اونا چیزامون رو بخوایم؟
اگه ایی‌طوری بود پس چرا از روحت تومون فوت کردی؟
می‌ذاشتی مث بز بچریم  و هوای تابلوها و خط قرمز ها رو داشته باشیم که از راه شما دور نریم
عوضش من شبا خوابان جهندم و اینا نمی‌دیدم
از شما نمی‌ترسیدم و می‌شد، یه چوکه عاشق بشم
بازی کنم
بدوم
زیر بارون خیس بشم
و بلند بلند

 بخندم
 











سایه‌ی شما



الو کسی خونه نیست؟

هیچکی اون بالا نیست جواب آدمو بده یعنی؟
دارم یواش یواشی می‌ترسم دیگه. چقده هی شبا صدات کنم و نشنوی؟
تازه اونام که می‌گن جای تو اومدن تا پدرمون رو فعلنی درارن هم که،  صدامون رو نمی‌شنون
تو خودت گفتی بعضیا از دوستاتن و می‌تونن به جای تو پدرمون رو درارن؟
خودت گفتی اون آقاهه به جای شما نشسته؟
تو مگه تو اون کتابت نگفته بودی که ما فقط یه رئیس داریم اونم فقط شمایی؟
هااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااان؟
نگفته بودی از روحت فوت کردی تومون  تا تو رو دوست داشته باشیم و فقط از تو که توی خودمون هم هستی کمک بخوایم؟
پس ایی آقاهه که می‌گه به جای تو نشسته کیه؟
نگفتی یه خدا بیشتر نداریم؟
نگفتی روحت رو فوت کردی توی ما تا خودمون بلد بشیم چه‌طوری آدم خوبی باشیم؟
پس اینا که میگن از دوستان شمان و سایه شما و اینا، کی‌سن؟
یعنی دیگه نمی‌خواد واسه‌ات نماز بخونیم؟
یعنی دیگه نباهس شما رو صدا بزنیم؟
خب ایی آقاهه که از تو بدتره
می‌گه نه کسی حرف بزنه، نه بگه چرا؟ نه بخنده نه عاشق بشه و نه هیچی
تو که اصلا پیدا نیستی و تازه خودتم همه‌ی همه‌ی دنیا رو ساختی این‌قده به ما بشین بتمرگ نمی‌کنی
که ایی آقاهه می‌کنه
پس ایی تکلیف من چیه؟
دیگه به جای شما باهاس واسته ایی آقاهه نماز بخونم؟
آخه ایی کیمیان که می‌گه تو توی همه مون هستی
پس دیگه چرا باهاس از یه آقای دیگه اجازه بگیریم؟ هااااان؟
نکنه خودت دیگه حوصله نداری مواظب‌مون باشی؟ هااااان؟
ایی آقاهه که می‌گه اصنم با پسرای همساده نه بازی کنیم نه بخندیم و نه شاد باشیم
خب پس چرا ما رو مخسره کردی
از اول می‌گفتی تو فقط یکی نیستی و این همه سایه داری که حرفان خودتم گوش نمی‌دن
که مام از رو دستاشون نگاه کنیم 
و هیچی به کاران شما کار نداشته باشیم
فقط یه چیزی
دیشب تا صبح نخوابیدم از این فکر که بیایم اون بالا و نه بالایی باشه
نه شمایی
اگه بودی که همه آدما از الکی از جای تو حرف نمی‌زدن بگن سایه‌ات  و اینا
اونا باهاس بیشتر از ما از شما می‌ترسیدن که می‌گن شما رو می‌شناسن و اینا، یا ما که فقطی حرفان یکی دیگه رو باور کردیم که شما هستی؟؟
وقتی اونا نمی‌ترسن
حتمنی واجبه که فقط ما بنده های کوچولوت ازت بترسیم؟
یا که راس راستی پوست همه رو اون روزی بناست بکنی؟
نمی‌شه یه ذره من عاشقی کنم؟
نمی‌شه یه ذره پابرهنه روی چمن‌ها بدوم؟
نمی‌شه یه نخود بخندم
یه هوا موهام رو باد بدم
بعدشم نترسم اون روزی بناست پدرمون رو دراری، مثل دوستات؟


۱۳۹۲ فروردین ۲۱, چهارشنبه

باز ایی خدا خودکشی کرد




می‌گم‌هااااا باز زلزله شد و من رفتم تو فکر شما
تازه‌شم کلی غصه‌تون رو خوردم
آخه شما و ایی کیمیان که هی می‌گید: خدا از روح خودش فوت کرده تو ما
اون‌وقت باهاس بگم اینا که هی می‌میرن هی می‌میرن همه‌شون خودکشی شماس؟
یعنی هی هر روز دلت می‌خواد خودت رو بکشتونی؟
آخه مگه خدانم خودکشی می‌کنه؟
خودت گفتی روحت رو به مادادی. مگه نگفتی به محمد که اونم تو کتابش نوشت؟
حالا من که دیگه نمی‌پرسم:
 چرا شما گاهی قاتل می‌شی گاهی می‌کشتوننت؟
چرا یه‌وقتانی دزد می‌شی یه وقتانی چنگیزخان اینا
یعنی همه اونایی که توشون فوت کردی و بعدش می‌خوای بمیرن
خودت رو خود کشی می‌دی یا
فقط ما رو؟
چون روحت که نمی‌میره
پس ما رو دوست نداری هااااااااااااااان؟
حتا اون بچه کوچول موچولو هاااااااااااااااا؟
یعنی تونم هی می‌سازی هی خراب می‌کنی؟
خدایی یعنی اینا؟
یا نه فقط خودکشی می‌کنی؟
طفلی خدا؟
وقتی تونم دلت خودکش می‌خواد
ما چرا نه؟



۱۳۹۱ دی ۱۳, چهارشنبه

نه که شمام پیر شدی؟



Monkey Kiss  اجازه؟
می‌دونم همون‌جایی و هیچی نمی‌گی.Sleeping ولی من می‌گم
بیخودکی نیس دیگه جوابان هیچ‌کی رو نمی‌دی، نه‌که خداهانم پیر می‌شن و شمام پیر شدی و نمی‌تونی از اون موجزا کنی هان؟ وای............ این‌که خیلی بده،‌
اگه نتونی از خدایی می‌افتی و مام بی‌خدا می‌شیم؟ یا یه خدا جوونتر بناس بیاد Angel. هان؟
بی‌بی می‌گه اوه قدیماااااااااااااااا که هنوز منم نبودم‌ها... شما بیشتر به حرفان مردم گوش می‌دادی
نکنه گوشاتون سنگین شده، ها؟Doofus
نمی‌بینی ایی بچه طفلیا که یا مریض می‌شن، یا تو آتیش می‌سوزن یا تو جنگ
نمی‌بینی اینا حیوونیااصلن وقت نکردن گناه کنن تاحالا؟
واسته چی می‌آری‌شون که ایی‌طور پوسمون رو بکنی،Mime  هان؟
بی‌بی‌می‌گه: خدا این‌طوری از ما امتحان می‌گیره. 
 یعنی شما خودت نمی‌دونی چه خبره تو دل آدمات؟
   چرا واسته امتحان اون خانومه،  بچه بیچاره‌اش باهاس اذیت بشه؟
 راس می‌گی خود مادرارو مریض کن ببین باورت دارن Bow Down که خوب بشن؟ 
نه که شما از بچه‌ها خوشت نمی‌آد؟
یه روز که به ابراهیم گفتی، 
بچه‌ و مامانش و ول بده تو بیابونا   Halloween Scarecrow  هی بترسن یا از تشنگی  هی بدو‌ه تو بیابونا هی Hand fan گریه کنه که خدا بچه‌ام آب می‌خواد.  بچه‌اش‌ام این‌قده گریه کرد و پا کوبید تا آب زیر پاش دراومد. 
زمین دلش واسته‌اش سوخت و آب رو درآورد.
 مال شما نسوخت؟
 یا شما به زمین گفته بود؟
شما که می‌خواستی بگی، چرا از اولش نگفتی ببرش یه جا که هم سایه باشه هم آب؟
پس کار زمین بوده نه شما.
یه روزم به مامان موسی گفتی بچه‌اش ول بده روی آب. 
Mangerخوبه اون خانوم بدجنسه رسید که شوهرش از اون تاجا داشت‌هااا؛‌  تا موسی رو نجات بده
بد و خوباتم که عوضی‌ان
اونی که هی می‌خوای بندازیش جهنم،  بچه مردم رو از سر راه برمی‌داره بزرگ می‌کنه
اونی هم که می‌خوای ببری بهشت،   باهاس کله بچه‌اش رو ببره
هاااااااااااااااااااااااان؟ می‌شنوی چی می‌گم؟
ایی طفلی سارینا و سیران مگه گناه نداشتن؟
یا بچه‌هایی که اون یاروها Camouflageهی هرروز با بمب می‌زنن می‌میرن چی؟
یا اونا که رفتن نور ببینن نور شدن؟
هان؟ 
ایی بچه‌هان فیسبوک چی که هر روز دعا می‌خوان
تو خدای همه نیستی مگه؟ 
دیدی تو برف و سرما Tongueپاهاشون یخ‌زده،
 خونه‌شون خراب شده،
 بابا ماماناشونCrying 1 مردن، همه اینارم تو خواستی؟
تو به همه‌اش گفتی بشه و شده؟
یا  تونم زورت فقط به بچه‌ها می‌رسه؟





۱۳۹۱ آذر ۱, چهارشنبه

مطمئنی خدای دیگه‌ای شما رو نساخته





Zeus
خدایا.....
     بی‌بی می‌گه:  تو  آسمون‌ها  زندگی می کنی؟
راست می‌گه؟ ... یعنی اون بالا وسط ابرا؟   
ابرا سوراخ نمی‌شن دمپایی‌تون بیفته پایین؟ وای... خودتون چی؟ تا حالا شده بیفتین پایین؟
غصه‌های خودم کم بود که همی‌طوری را می‌رم و می‌خورم به در و تخته؛ حالا باهاس غصه افتادن شما رم بخورم؟
اصلا کسی غصه‌ی شما رو می‌خوره؟ 
آدم‌گنده‌ها غصه خوردن ندارن، 
تازشم فکر نکنم شما اصلا غصه داشته باشی
انقده اون بالا بالاها دور نشستی که گاهی می‌گم: بد نیست این خدای کیمیان رم دوست داشته باشیم‌ها؟؟ اقلا تو خودمونه. یواشکی هم تو دل‌مون بگیم، می‌شنوه
نه شما که ان‌قده رفتی اون بالاها که نمی‌بینی این‌جا رو زمین چه خبره؟
راستی، شما از اول هم تو آسمونا بودی؟ 
 یا نه. 
تو هم این‌جا رو زمین بودی
ان‌قده این آدما دعواشون شد اومدن دم خونه‌تون، رفتی تو آسمونا که از دست‌شون خلاص شی؟
http://smileys.smileycentral.com/cat/15/15_8_212.gifhttp://smileys.smileycentral.com/cat/15/15_9_26.gif
اون‌وقتی قبل ازساختن آسمون و زمین کجا بودی؟ 
لابد یه جاهان خوبی بودی که دیگه حوصله‌تون سر رفته، که گفتی یه زمینی بسازی یه‌خورده توش بازی کنی؟ هان؟
طفلی، چه بده آدم کسی نباشه حتا واسته خدایی‌ش تشویق‌ش کنه و براش کف بزنه 
باهاش حرف بزنی، واسته همین هی مجبوری بسازی؟ 
هی به همه‌ي همه چیزان بگی: باش؟  Scared 2
برا یکی تعریف کنی چیا ساختی، چیا می‌خوای بسازی 
 خسته که شدی پاهات رو بماله، یه لیوان آب دست بده
شاید آسمون خودش واسته خودش از اول بوده و شما نساختی؟
بالاخره شما از همیشه یه جاهانی بودی؟
اه.... نه که هنوز هم همون‌جایی نمی‌بینی سوریهCamouflage چه خبره؟
همین رو بگو از اول
وگرنه که اگه دیده بودیWise Guy
نمی‌ذاشتی اینا چشا هم رو در بیارن؟
هان؟ یا نه، اینم خواست خودت بوده؟
Doofusزلزله‌ام که مال خودته. خیلی چیزا بده دیگه هم هست که روم نمی‌شه بگم
که تا تو نخوای نمی‌شه،  چه‌جوری خدا شدی؟
یعنی اون اول اولا خودت تهنا تهنا فهمیدی خدایی؟ یعنی اصلا اول و آخری هم داشتی؟
یعنی قبل از شما هم چیزی بوده؟
آخه چه‌طوری تونستی از همیشه باشی؟
کی بهت گفت خدایی؟
 خودت فهمیدی؟ مطمئنی خدای دیگه‌ای که شما رو ساخته باشه نیست؟
نیست؟
نه نیست؛  چون بعدش اونم باهاس یه خدان دیگه ساخته باشه و دوباره شلوغ می‌شه
اگه کسی  Parting Of The Sea   بهت گفته باشه خدایی، پس خیلی هم معلوم نیست خدا باشی، چون قبلش یكی دیگه بوده که بهت گفته خدایی؟
 وقتی کسی نبوده که خداش باشی،Bow Down   به چه در می خورد خدا باشی یا،  نه؟
برم بخوابم خسته شدم وقتی به خدایی شما فکر کردم. 
طفلی شما چقده باهاس فکر کنین و زحمت بکشی
خوبه، راس راستی خدا نیستم
Winter Cold
وگرنه شبا از ترس خودم خوابم نمی‌برد   
من‌که نمی‌تونم مثل بی‌بی بگم حکمت داره
واسه من نداره

۱۳۹۱ آبان ۲۴, چهارشنبه

بیچاره بنده هات



می‌شه یه دقه بس کنین تا صدای منم بیاد اون بالا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یا که نیستین یا یهویی این همه‌ای همه با هم می‌آین؟
خودتون نشستی اون بالای ابرا نمی‌گی چی به سر آدمات این زیر می‌آد؟
پس ایی بی‌بی چی می‌گه که: 
باهاس همه چیزان رو از رو دست شما نیگا کنیم تا خوب باشیم، هان؟

اگه منم بشینم این‌جا کنار شوفینه و بگم 
گور بابا آدما که خونه‌شون خیس یا خراب می‌شه
آب همه رو ببره، به من چه
 جای من که خوبه! بشم مثل شما؟
حالا شما دل‌تون خواسته بارون بیاد که بد نیست
فقط چرا به‌جای این که تو چند روز زیاد،  هوا هی خوشگل باشه هی بارون بیاد
یهویی،  دلت می‌خواد بارون بیاد 
انقده که بارونات تموم می‌شه، بعد باهاس هی اراده کنی و بهش بگی ببار که ابرخانومم یهویی ایی‌طوری ورم کنه و دیگه بارونش بند نیاد؟
حالا تازه اینام که هیچی
طفلی اون زلزله زده‌هات که اصلنم فکر نکردی گناه دارن به زمین گفتی :
یه پاش رو از زیرش برداره و بشینه رو اون یکی پاش
حالام نه که عین قارچ واسته‌شون از زمین خونه در اومده
باهاس تو این برف و سرما و بارون هی بلرزن و بچان؟
په شما چه‌طور خدایی؟
شبا خوابتون‌م می‌گیره؟
نه که نه. خداها که نمی‌خوابن
اون‌وقت ماها گناه کنیم از کجا بفهمن؟
من که بلد نیستم این همه بدی کنم
چه که بگم واسه‌اش هم کف بزنین
هان؟
یا نه که دلت به فردا خوشه که آفتاب در می‌آد و همه رو یادمون می‌ره
و باز نماز می‌خونیم
 
که واسته‌مون بارون و رنگین کمون فرستادی
واقعا که اگه ما، بنده‌هات نبودیم
نمی‌دونم یه کی‌های دیگه چه‌طور بنده‌ات می‌شدن
و باز قبولت داشتن ها؟
شمام از خدایی می‌افتادی