۱۳۹۲ مرداد ۷, دوشنبه

دنبال نیمه گمشده



دیشبی‌ که خونه بی‌بی بودیم یه چیزی شنیدم که نگو.

خانومه می‌گفت: خدا واسته همه جفت گذاشته. یه جفتی که عین خودشون باشه. 
فقط هم با اون خیلی خوش می‌گذره. وگرنه  تندي ازآقاي شوهرت  طلاق مي‌گيري.
تازه اينام كه چيزي نيست، كيميانم آخرش با خانوم دوست خدان دعواش شد و یه چیزانی از دهناشون در رفت که من دیگه خلاص
همون چیزانی که اصلن هیچ‌وقت به من مربوط نیست ولی هست
همین کیمیان خانوما که تا اسم عشق می‌آرم چشاش چهارتا می‌شه به خانومه گفت: 
توی قران نمی‌دونم کجاش که دو تا 36 بود همین چیزان رو نوشته که آره همه باهاس جفتان خودتون رو پیدا کنید و اینا. 
بعدم بهش گفت: تا وقتی ما اجازه نداریم در چشم هیچ پسری زل بزنیم ، از کجان بفهمیم جفت‌مون کیه؟
خانومه هم گفت: نخیرم باهاس از صبح تا شب فقطی نماز بخونین تا اون پسره خودش بیاد.
هی هی هی هی بهدش یه خانومه پرید وسط که، اگه این‌جوری بود من که آرزو به دل پیر نمی‌شدم. تازشم نه آقای شوهر خالی گیرم اومد نه از اونا که خدا گفته بشین تو خونه
بعدش کیمیان گفت: « نخیرم ما باهاس هی چیز یاد بگیریم. هی انرژی پیدا کنیم که وقتی سر راه‌مون بود بشناسیم خودشه
خانومه هم قهر کرد و به بی‌بی گفت: « ایی دخترت می‌خواد بچه‌هان مردم رو خراب کنه. آدم فقط باهاس صبح تا شب هیچ‌جا نره هیچ کاری نکنه تا جفتش بیاد.»
خر تو خری شد، همه قهر کردن منم هیچی نگفتم. فقط واسته شما گفتم که شمام بدونید مث من سرتون کلاه نره
آهای دخترا ما یه نیمه داریم که کیمیان می‌گه: گم شده. . باهاس هم فقط همون رو پیدا کنیم
ژیگولم نبود، جهندم
پولم نداشت، بازم جهندم
دکترم نبود، مهم نیس
ماشینم نداشت که فرگی نداره، مگه من دارم که اون نداره؟
اونم باهاس عین خودم باشه دیگه
فقط خدا کنه یه قلبی نبوده باشه که داده باشن سگ بخورتش
صاحاب اونم مثل کیمیان گدا بوده باشه و کاشته باشه‌اش تو گلدون
وای داره سخت می‌شه انگار. 
اصن اگه هیچی هم نداشت هم باز جهندم
فقط باهاس روحش مث روح خودمون باشه
  فعلنی برم تیپ بزنم که از امروز هر روز روزان نیمه‌ی گمشده‌است
کیمیان خانوم حرف بزنه، تندی می‌گم: 
خود خدان تو او 36، 36 قرآن نگفته من جفت دارم؟
هااااااااان؟
جفت من رو تو باهاس بشناسی و پیدا کنی یا خانوم همساده که سینزده ساله شوورش مرده؟
 من، خانوم من فقط باهاس بشناسمش
وای خدا قربون ایی آزادی که به اسم شمام باشه
پیش به‌سوی نیمه‌هان گمشده


 

۱۳۹۲ مرداد ۵, شنبه

فقط یه فوت

  گلی: از الکی گفتی خدا تو همه فوت کرده؟
- گلی در کتاب این‌همه آیه هست، چرا تو فقط چشمم این یکی رو گرفته؟
- آخه اگه فوت کرده باشه،
سخت‌تر می‌شه تا نکرده باشه.
- چه فرقی داره؟
اگه نکرده باشه، من ازش همه چیز می‌خوام، اونم مجبوره بده، من خیلی گناه دارم.
اگه کرده باشه، دیگه نمی‌شه ازش چیزی بخوام. 

با یه فوت خودش رو راحت کرده.
- هم‌چی می‌گی فوت که آدم یاد بادکنک باد کردن می‌افته. او از روحش در انسان دمیده. یعنی حیات، معجزات بی‌حد.
- چی‌جوری باهاس از روحم چیز بخوام؟
چرا اینش رو نگفته؟
-  وقتی می‌گه از روحش در آدم دمید، یعنی آدم رو مجهز به قدرت روحش کرد.  تکنیک هم داده. 

می‌گه: هر موقع اراده به موجودیت شی‌ء می‌کنه، بهش می‌گه: « کن فیکون» موجود باش و می‌شه. 
یعنی ما هم می‌تونیم با همین تکنیک اراده کنیم و باور داشته باشیم که شده و برابرما قرار داره، بعد کافیه به اون تصویر ذهنی، بگی باش. قصد و اراده می‌خواد. برای همین می‌گم دو روز روزه بگیر.
- اون خودش خداس
که همه‌چی بلته.
من اگه یه چی داشتم. داشتم دیگه!
 چه‌جوری به چیزی که ندارم بگم باش؟ خانوووووووم قصدم همینه که می‌خوام دیگه. بس نیس؟

- نه چون می‌دونی و می‌خوای یکی دیگه برات انجام بده  
- باید دقیق بدونی چی می‌خوای؟
مثل وقتایی که یه چیزی می‌خوای ان‌قدر می‌گی تا سر من می‌ره. اما خودت می‌دونی اون چیز چیه؟

خدا هم به طرحی که برای آفرینش داشت، می‌گه : باش و می‌شه. تو می‌خوای نه زحمت بکشی ، نه فکر کنی فقط راه بری از باورهای من ایراد بگیری؟
- نخیرم می‌ترسم با حرفانی که می‌شنوم ،
نتونم زندگی کنم. 

من‌که خدا نیستم بگم باش و بشه. حالا تو تا فردا هی بگو.
-  اول
باید باورش داشته باشی. باور به این‌که، زنده‌ای چون از جنس اراده‌ی خالقی و روح او در توست.
بعد یاد می‌گیری، چه‌طوری
در زندگی خودت خدایی کنی.
باید یاد بگیری به‌جای باورهای منفی، اجازه بدی بهشت اطرافت،
خودش را نشون بده. 








  نَفَخْتُ فيهِ مِنْ روحي فَقَعُوا لَهُ ساجدين« در او از روح خود دميدم براي او سجده كنيد»

انَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ؛ هر گاه چیزى را اراده کند، تنها به آن مى‌‏گوید: «موجود باش!»

حزن عاشقانه



گلي :
دلت  سوخته كيميان؟
- ياد قديم هميشه مي سوزونه.
گلي :  چرا دوست داشتن چیزا دل آدم رو می‌سوزونه؟ هان ؟؟
الاني تو گلوم درد گرفت ،
الانه كه بغضم بتركه.
- گاهی آدم  يه کسانی رو دوست داره، که دیگه نیستند.
گلی:  براي همين مي‌ترسی برم بيرون و دیگه نباشم؟  من كه نمي خوام فرار كنم؟
- هميشه جدايي از دوست نداشتن نيست. بعضي وقت‌ها خودت هم خبر نداری، ولی داری فرار می‌کنی.
چرا باهاس
از کسی که دوست داریم فرار کنیم؟
- وقتی  رفتن را دیدم، ترجیح دادم به کسی دل نبندم، که طاقت رفتن ندارم.
- يه روز به خودم اومدم  و يادم افتاد زمانی خيلي چيزها داشتم كه الان از همه‌اش فاصله گرفتم و تنها شدم.
-گلی:
از ترسی که تهنا نشی، هم منو تهنا گذاشتی هم خودت؟ چرا باهاس از همه چیزان بترسیم؟
- ترس از تجربه هاي غلط  گذشته‌ای که  با خودم  حمل مي‌كنم، نمی‌ذاره دیگه به چشم کسی نگاه کنم؟
گلی: هنوز بزرگ نشدی که یاد گرفته باشی؟ تو که بلد نیستی بزار
من‌که بلتم برم جلو. هان، نمی‌شه؟
- منم همیشه فکر می‌کردم نه تنها بلدم، بل‌که چیزهایی بلدم که هیچ‌کس بلد نیستم. این آخر و عاقبتم.
گلی : مي ترسی من گم بشم،
يا وقتي مياي دنبالم بگردي، خودتم گم بشي ؟
- مگه تو و من داره؟
تو گم بشي، انگار من گم شدم.
گلي : خودت نمی‌گی هی که:  نباهس چيزاني كه مال قديم  بوده رو بزاريم توي كيسه و هي با خودمون ببريم اين‌ور اون‌ور !؟  پس چیه اون‌که می‌گی، ما هی از نو به دنیا می‌آیم.

 دیروز تموم شده و اینا. فقط بلتی واسته من بگی؟ خودت باورش نداری؟
- توی هر كوچه‌اي كه گم بشي، بالاخره راه پيدا مي‌شه و بر مي‌گردي.اگر در نگاهي گم بشي
و حتي چه كسي بودنت را هم فراموش كني، چه‌طور برمی‌گردی؟ 
گلی: تو كه از اولش منو نخواستي که آقای دکتر درم آورد؛

  شايد يكي پيدا بشه و منو بخواد. عيبي داره؟
-  بی خيال گلی ، دوباره از حرف‌هات بوي درد سر مي‌آد . هميشه مثل شيطون رفتی زير جلدم و همين ها را به گوشم خواندي.
اين با همه فرق داره،
اين يكي ديگه خودشه،
چه خوب شد اون يكي نبود،  اين يكي بهتره و  همين طوري خام شدم و تا به خودم آمدم،
افتاده بودم در چاه توهم عشق!
بشين سر جات و باور کن  که آسمون آبی، زندگی جاری و دنيا رنگی است.
گلي : آسمون رنگی باشه! به چه درد مي‌خوره وقتي قراره همه‌اش تو خونه زندوني باشم و هيچي‌ش رو نبينم؟ تازشم رضا صادقی می‌گه:  مشكي رنگ عشق خانوم،
حالا ديدي چرا شب كه مي‌شه من بيشتر ياد عشق می‌افتم كه ندارم؟
- شب تو بیکار می‌شی، ذهنت می‌گرده دنبال نقطه ضعف و تو هم که ماشا... تا دلت بخواد نقاط ضعف عاشقونه داری. کل زندگی را می‌ذاری و به این فکر می‌کنی، چرا الان دخترای مونا جون
دارن با دوست پسراشون حرف می‌زنند که تو نداری. این نیاز خودت نیست، مرض کم نیاوردن از دیگرانه.
گلی: عوضش همیشه خوشحالن. نه مث من بدبخت و حیوونی.
- اگر دوست پسر نداشته باشی، یعنی هیچ‌چی نداری؟ هیچی که خوشحالت کنه؟
گلی: نه.
- اول دردت اینه چرا نداری؟

 بعد مشکلاتت ری می‌کنه؟
 راست گفت؟ منو پیچوند؟
 آنتن نداشت یا نداد؟ الان با کیه؟ 
چرا به اون خندید؟ 
چرا شبانه روز نمی‌چسبه به‌من و .............. همون دردهای همیشگی. منو گول نمال گلی خانم. به قدر کافی بیچاره‌ام کردی.
- گلی تو بزار من یه عشق پیدا کنم، بعد.
-  تو که بلد نیستی فقط عاشق بشی و نخواهی طرف را برای ابد زندانی و مال خودت کنی. حتما باید یکی بیاد قلبت را بشکونه، تحقیرت کنه، زجر بکشی که چرا ابدی دوستت نداره؟ آدم‌های این دوره  استاد دو در و پیچوندن هم‌اند. همین‌ها رو می‌خواهی؟
گلي : چرا وقتي ما هم‌ رو دوست داريم،
بعدش يكي نخواد و بزاره بره؟
- هميشه احساس به يك اندازه نمي‌مونه، اتفاق‌ها ، دلخوري‌ها، سوء تفاهم و هزار دليل مي‌تونه باشد كه ديگه نه تنها دوستش نداشته باشی، بل‌که ازش متنفر هم بشی. همین عشق رو می‌خواهی که در ندانستن رشد می‌کنه؟
گلی:  بعدش هي مي‌شينم پشت پنجره، آسمون رو نيگا مي‌كنم آهنگ عاشقی  گوش می‌دم و  كلي گريه عاشقونه
مي كنم! خودت نگفتی عشق ینی گریه و بی‌چارگی؟
- فقط از عشق غمش را دوست داري؟  عشق بايد در تو انرژي حركتي تازه ايجاد كنه ! بايد تو را به طرف رشد ببره. نه اين‌كه درجا بزني و منتظر افسوس و آه بشيني؟
گلی: اه................. هر چی می‌گم، یه چی می‌گی. یه روز می‌گم عشق بیاد تا خوشبخت بشم. می‌گی: « عشق واسته خوشبختی نیس.
می‌گم: عیب نداره بذار بره، منم گریه عاشقونه می‌کنم.
باز می‌گی: « عشق باهاس بهت انرژی بده کوه رو برداری.»   بگو دوس ندارم هیچ‌کی عاشق بشه، چون خودم بلتش نیستم و ازش می‌ترسم. بهونه چرا می‌آری؟
- زمان من که فقط می‌شد در راه مدرسه و
از دور عاشق بشی، شکست‌های عاشقانه کم‌تر بود. نه حالا که وفور نعمت و از کوچه راه نداد از اینترنت بالاخره همیشه متقاضی هست و می‌شه هر لحظه بر روی گلی نشست.
گلی: همه‌اش تقصیره
این پسراس که دوس دارن با چند نفر عاشقی کنن.
- اون پسرها عاشق کی می‌شن؟ 

دختری از مریخ؟
 یک دختر دیگه که می‌خواد پوز دخترای عالم رو بزنه و براش افتخاره درآوردن این عشق از چنگ یکی دیگه. 
همه ایراد پیدا کردیم.
اگر دختران بانو حوا رو نداده بودند، هنوز هم خیانت و هرزگی مد نشده بود.

گلی و منجی







همین‌طور که نگاهش از پنجره ماشین به بيرون چسبیده بود  با كمربند ايمني بازي مي‌كرد. 
بو بردم چيزي داره مغزش را مي‌جوه که  تركش كاتيوشاي گلي به سمتم پرواز کرد گفت:
گلی: چرا اين همه چراغوني كردن؟
-  جشن و شادي ديگه
گلي: جشن چي ؟ 
-  تولد سوشيان.
گلي:  سوشيشان يعني چي ؟
- سوشيان  يعني منجي.
گلي : منجي يعني چي اون‌وقت؟
- نجات دهنده. 
  برق چشمش مثل تيري كه از كمان پريده باشه خورد به من و زد توی به‌من.
گلي : منجی بياد اينا كه چراغ زدن نجات بده؟
- نمي دونم گلي مي‌آد به كمك و نجات كساني كه منتظر كمكش هستند.
گلي :  قراره فردا بياد كه چراغ زدن؟
- وقتش كه بشه خودش مي‌آد .اين چراغ ها براي جشن تولد نه اومدنش. 

گلي : بايد  كي ها رو نجات بده؟ اونا که مرغ گرون می‌فروشن یا اونا که مرغ گرون می‌خرن؟
- هر كسي كه اسيره ظلمی یا تفکری غلط درگوشه‌ای از  دنیاست.
گلي : نگفتی خدا تو همه  از روحش  فوت کرده؟ دروغ بود؟ 

 - بدبختی این صاحب‌خونه‌ی روح خدا راحت طلبه و ترجیح می‌ده به‌جای باور خودش جن چراغ جادو داشته باشه.   همیشه منتظره یکی از بیرون کمک‌ش کنه. شما هم بزار حواسم به رانندگی‌م باشه.
گلی: اگه  نیومد چی؟  هان ؟؟  
-   همگی فقط منتظرند یکی بیاد. یکی که مثل هیچ‌کس نیست. 
گلی: قراره از خارج  بياد ؟
-    سوشيان از مرزهاي معنوی وارد می‌شه.
گلي : واي پس باهاس خيلي مهم باشه !! هان ؟؟
- گلي بیرون رو نگاه كن.  تا آخر شب بايد از سوشيان بگم؟

گلي : باز حواستم چيز ياد بگيرم تو كم آوردي زدي تو ذوقم؟؟ معلومه فقط من زندوني نيستم ! همه یه زندونی دارن !
- نمي دونم والا،  ذهن‌مون اسیر گناه اول آدم شده.
  
گلي: تو هم منتظری؟

-   فکر نمی‌کنم عمرم به منجی قد بده. ترجیح می‌دم به روح الهی خودم باور داشته باشم. 
 نگاهش رو ازم گرفت و به بيرون  فرستاد. روي شيشه بخار كرده با انگشتای كوچيكش مسير فكري كه در سر داشت دنبال كرد و گفت:
 گلی: چرا به اینا نمی‌گی خودشون خدا هستن؟
-   اگر بخوان خودشون را باور کنند،  سخت‌شون می‌شه. یه عمر عادت کردن منتظر یکی بیرون از خود باشند. فال گیر بگه فردا چی‌ می‌شه، رمال گره باز کنه، مفت خور زیاد بشه. منجی بیاد نجات‌شون بده، از خودشون.
  شما هم به عید فکر کن. وگرنه باز تا صبح خواب جهنم می‌بینی.
 گلی: اه پس اونم از فامیلان خداس و قراره پدرمون دربیاد؟
این‌که خیلی بد شد. هان؟؟
نه گلی ! می‌آد تا ما رو از شر حماقت‌ها و خرافات نجات بده. 
گلی: حالا تو مطمئنی راس راسی می‌آد و خودش دروغی نیس؟ 
منجی که کسی ندیده و نمی‌شناسه که می‌شه خدا؟
سرم داغ كرده بود و داشت مغزم از گوش‌هام ميزد بيرون. اسلام یعنی خدا یکي‌ست، و از روحش درما دمید تا لازم نباشه دنبال‌مون راه بیفته! چه‌طور می‌شد منجی رو توضیح داد؟


-  تو الان كوچيكي نمي‌توني درك كني بزار بزرگتر كه شدي خودت همه چيز رو مي‌فهمي
اخمي كرد و گفت :
گلی : اون وقتم كه بزرگ شدم تو انقده چيزایي كه خودت باور داري تو كله‌ام كردي كه ديگه حتي يادمم نياد کی بودم و از کجا اومدم. اصلن واسه چی اومدم ؟
راستی واسته چی اومدیم وقتی قراره هیچ‌کاری نکنیم؟ 






۱۳۹۲ مرداد ۳, پنجشنبه

عاشق زار



 گلی:‌
   عشقم مثل قیامت و اینا خطرناکه که نباهستی عاشق شد؟
-  عشق اگه عشق باشه مقدس هم هست.
گلی : پس چرا نباهس منم عشق داشته باشم؟ خودت دوس نداری یکی همه‌اش به‌تو فکر کنه، تونم هی به اون فکر کنی؟
-  عشق بچه بازی نیست.  اذیت می‌شی.  تموم می‌شه.
  ناکامی داره، تلخی داره.
گلی :  چرا؟  یه عشقی پیدا می‌کنم که هیچ‌وقت تموم نشه.  

- شد حکایت « جن » که می‌گم: یعنی چیزی که هست، ولی قابلیت دیده شدن نداره. تو می‌گی: نمی‌شه یه جنی پیدا کنیم که دیده بشه؟  عشق همیشگی یعنی چی؟
گلی: یعنی همیشه عاشق هم باشیم، عروسی کنیم ........و اینا دیگه.
- عشق چه ربطی به آقای شوهر یا خانم همسر داره؟
گلی: نمی‌دونم، بعدش باهاس عروسی بشه دیگه.
- پس دلت لباس عروس می‌خواد ، نه عشق؟
- عشق رنگین‌کمونی‌  که بعد از بارون پیدا می‌شه و از بین می‌ره.  تا وقتی عشق‌ه که،‌  موضوع دور از دست‌رس و اطلاعات گنگ؛ مجبوری خیال پردازی کنی، « بت می‌شه ».   حال بد دوری،  حال خراب قبل از فتح،  پیش از مالکیت می‌شه و شناخت می‌شه، اون عشق افسانه‌ای که می‌شناسی.   
  

گلی: نه از اون عشق سختا که باهاس آدم بزنه به کوه و بمیره که. فقط یه عشقی که مال خودم باشه. نمی‌شه؟
- عشق فقط همونی‌ست که همشهری گرام نظامی گفته. عاشق نمی‌تونه دنبال مال من، عشق من، زن من باشه. 
 من و ترس از آینده، خودخواهی‌ه نه عشق.  عشق در حالاست، نه آینده.
گلی: همه موزیخیزی شدن که دل‌شون عشق می‌خواد که این همه بی‌چاره‌گی داره؟ 
- همه می‌خوان، ولی همه شانس تجربه‌ی عشق حقیقی را ندارند.
گلی:‌ بزار یه‌بار خودم عشق داشته باشم، بفهمم؛ 
وقتی مث تو پدرم دراومد که بخوام قلبم رو درآرم؛ دیگه عشق نخوام! هااان؟ 
هی برم جلو آینه خودم و خوکشل کنم. هی اس‌ام‌اس بدم : دوست دارم. اونم هی جواب می‌ده و ....کلی خوش می‌گذره دیگه.
- اگه  پا به پات جواب نده چی؟ اگه او  هم مثل تو منتظر تو نباشه چی؟ اگه جواب تلفنت رو نده و بپیچونه‌ات چی؟ بازم عاشق‌ش می‌مونی یا می‌خوای چشماش رو دربیاری؟
گلی: یعنی دوسم نداشته باشه؟

- آره.
گلی: منم دوستش ندارم. 
- اگه تو داشته باشی و اون نه؟
- نمی‌خوام.
- ولی عاشق کاری به دل طرف نداره. چون عاشق شده و منطق نداره.
 اگه فقط داشتن دوستی از جنس مخالفه و دوست داشتنی ساده ؟  
  بگو تا با یک زبون دیگه برات بگم.

عشق‌های الان به لطف موبایل و اینترنت به  توهم عاشقانه هم نمی‌کشه. ایکی ثانیه، تاریخچه‌ی طرف تا لیست دوستان‌ش روی میز و خودش اون‌ور میز مقابلت نشسته..... و mp3 بازی عشق تموم می‌شه. دیگه راه نمی‌ده  بیاد زیر پنجره‌ات آواز بخونه.






۱۳۹۲ مرداد ۱, سه‌شنبه

خوشبخت بشیم



كيميان................. تا بيست بيشتر بلت نيستم گوفسند بشمرم. چه‌كار كنم؟

- دوباره برگرد از يك برو به بيست،  انقدر بشمر يا خوابت ببره، یا گرگ بیاد گوسفندات رو ببره.
-   نمی‌شه مام مث پریا اینا از ایران بریم. 
-   جایی برات فرش قرمز   پهن کردن؟
- بریم یه جایی دور دور که هی نتونیم برگردیم خونه.
- قطب شمال خیلی دوره خوبه؟ 

- خیلی سرده، یخ می‌زنیم می‌میریم.  
بریم اون‌جا که علف دور کمرشون می‌بندن. این‌طوری این‌طوری می‌رقصن.
- می‌افتی. 
- کیمیان. توروخدا. بیا بریم دیگه.
- مگه آزار داریم؟
- می‌گیم فرار  مغزها کردیم. 
عوضش هی دل‌مون واسته خونه تنگ می‌شه. 
مثل اینا که تا از ایران می‌رن،  می‌گن: هیچ‌جا ایرون نمی‌شه. 
قربون جوبای تهرون، خاک تهرون، بوی آشغالای تهرون...
  هی گریه کنیم تا یه شب یواشکی فرار کنیم برگردیم ایرون. عوضش دیگه انقده از خونه‌مون لجم نمی‌گیره. دلم واسته‌اش تنگ بشه مثل ...
آدم بنا شد هر کاری بکنه جز خوردن از درخت، کل بهشت رو ول کرد، سیبی رو خورد که نباید می‌خورد. 
- هی دلم می‌گیره.
- بهشت در هیچ طول و عرض جعرافیایی نیست. نوع نگاه تو به دنیا بهشت رو می‌سازه .
- هی بشینیم خونه  هی بیشتر غصه بخورم؟  باهاس رفت بیرون تا خوشبختی رو دید.
- امروز  دخترهای مونا جون رو دیدی؟
- یه ذره.
- فهمیدم، شاهزاده سوار اسب سفید سر خیابون جردن پارک کرده، منتظر توست؟ فقط ذوق نکن که نعل اسبشم در رفته
- همه‌اش منو مخصره می‌کنی؟
- هر بار اون‌ها رو می‌بینی، جو می‌زنی بری توی خیابون دنبال خوشبختی ! 
خوشبختی کیفیتی‌ه که باید در احساس و زندگی‌ت به‌وجود بیاری.  دگرنه اول باید یک آدم خوشبخت پیدا کنی تا بعد بتونه تو رو هم خوشبخت کنه. فکر نکنم این‌طوری به‌جایی برسی. 
- یعنی خوشبخت نشم؟
-   تویی که باید به خوشبختی برسی. با تلاش خودت، با قصد خوشبختی، تلاش برای زندگی بهتر و دوست داشتن خودت. وقتی تو نتونی خودت را دوست داشته باشی، کی باید بتونه دوستت داشته باشه؟
 همه حسی که ازت به دیگرانه می‌رسه،« اه من چه آدم بدبخت یا بی‌خودی هستم » است. دیگری بناست برات جادو کنه؟
  - باز من حرفان خوب زدم یادت افتاد اول مرغ بود یا الاغ؟
  هیچ‌کی دلش نمی‌خواد من خوشبخت بشم.
اصنم هیچ‌کی دوسم نداره. 
همه‌تون باهام لجید.
 

اسم من گلی



اسم من گلی، گلی خانوم.

 از اول اولش  قلب کیمیان بودم، اصنم نمی‌دونستم عشق چی هست؟ خوردنیه؟ پوشیدنیه؟ و...... اینا از بس دنبال عشق گشت و هی پیدا نکرد، یه روز از لجش  داد آقای  دکتر منو درآورد که دیگه دلش عشق نخواد. 
ولی نه که گدا بود؛ دلش نیومد بندازتم دور. کاشت تو گلدون کنار اتاق.
منم به‌خدا خودم نفهمیدم چه‌طور شد ها؟

 اولش برگ داد و هی دراز شد که به نور پنجره برسه، یه روز هم گل داد.
 همی‌طوری گل بودم تا یه شب دیدم سردمه و تیک تیک می‌لرزیدم و رفتم زیر پتوی کیمیان. 
بعدشم واسته‌ام اتاق درست کرد و  نشست ور دلم.
دیگه کلاس گذاشت، عشق چیه؟ همه‌اش چاخانه.
برو تو کار خدان که از روحش تو ما فوت کرده و اینا. 

حالا منم هر چی می‌پرسم که بفهمم اینا که می‌گه خدا و فوت و اینا چیه؟
 خودشم بلت نیست . 
حالا یعنی من بچه بدی‌ام یا تقسیره کیمیاس که حرفانی می‌زنه که خودشم یا بلت نیست یا می‌ترسه به منم بگه؟
من اصن می‌دونستم،      سیب چه میوه‌ی خطرناکیه؟
یه‌جا می‌افته و یکی می‌فهمه جاذبه هست
یه‌جام یکی دیگه می‌خوره ما رو از بهشت می‌اندازن بیرون
تو خونه‌مون سیب  نمی‌خریم که من یاد سیب نیفتم که آدم اینا خوردن وما بدبخت شدیم!!!
نه که دیگه قلب نداره عاشق بشه؛
  می‌خواد هیچکی دیگه‌ام عاشق نشه و همه فقط نماز بخونن.

تازه که فقط کیمیان نیست.
 آقای توسری  هم کلی تو ارشاد دعوام کرده که چرا غلط غلوط و گنده‌تر از دهنم حرف می‌زنم؟
یا اصن به‌من چه خدا چیه یا کجاس؟
اگه ایی خدا مال منه؟
 په به منم مربوطه
اگه فقط مال شماس؟
بزارید بریم عاشقی‌مون رو بکنیم
هااااااااااااااااااااااا؟


۱۳۹۲ تیر ۳۱, دوشنبه

عشق پیری



كيميان.......... كيميان.

- خوابم
- پس چرا جواب دادي؟
- بگير بخواب
- خوابم نمي‌بره. تو گلوم بغض دارم. الانه كه گريه كنم. حالا كه بيدار شدي، پاشو جواب منو بده، بشه بخوابم
تونم  بخوابي
همه‌اش فكر مي‌كنم، تو چون پير شدي دلت عشق نمي‌خواد؟ 
یا چون دلت عشق نمی‌خواسته پیر شدی؟
سن منم بودی بازم دلت عشق نمی‌خواسته
؟ یا دلت عشق نمی‌خواد چون من قلبتم و به‌جاش باطری گذاشتی؟
 خب باطری که نمی‌تونه عاشق بشه؟
هااااان؟
  یعنی تو فکر کن، دروازه‌ی جهان موازی هم که باشی، این سوالات کافیه تا مثل کش بندازت توی جسمت و چشمات زل بزنه به سقف.
- گلی جون یه چند ساعتیه به خدا فکر نکردی ، افتادی یاد عاشقی؟
-نه، تقسیره مستنده شد. باز یادم افتاد به عشق و دلم خواست برای یکی تنگ بشه.
- ای لعنت به این تهاجم فرهنگی
- چرا آدما پیر که می‌شن دیگه   عاشق نمی‌شن؟
- سن نداره.  از هرجایی که از عشق ناامید بشی، دیگه قلبت  باز نمی‌مونه تا کسی را بشنوی یا ببینی. تو سن شما، عشق یه خیال شیرین برای وقت خوابه
در سن ما وحشتی، هزار ساله
در نتیجه عادت می‌کنیم لنگ را بندازیم و بی‌خود  دنبال دردسر نریم.
- ینی دیگه دلت اصن اصن نمی‌خواد عاشق بشی که اون‌قت غصه بخوری چرا قلبت رو درآوردی و جاش منو داری؟
- وقتی فهمیدم عشق توهمی شاعرانه و همیشه دور از دست رس، عشق می‌شه. 
دلم شکست و کار به باطری کشید.
-  پیر شدی، یا دلت خواسته که پیر بشی؟
نفهمیدم