۱۳۹۲ دی ۱۱, چهارشنبه

سال نو مبارك به ما هم مربوطه

به به چه برفي
   راستي سلام عيدتون مبارك
چه عيدي! چشم‌تون روز بد نبينه صبحي تا از خواب پريدم و برف ديدم به بي‌بي‌گفتم:
عيدت مبارك. يه اخمي كرد و يه چش غره كه به تو چه اصن
چرا؟  به من چه؟
نون گرون مي‌شه

 ما حال نداريم 
يه عالمه پارازيت دارييم و اينترنت و اينا يعني مام وسط دنياييم يا نه؟
اون روزي بودهااااا سر سفره بي‌بي مي‌گفت:

 دلار ارزون بشه نون ما هم بارزون بشه به ما ربطي نداره؟
 انقده خوبه همه جاهان دنيا آتيش بازي دارن و برف مي‌آد
 

 خوشحالن كه عيسي تولدش شده مگه ما با همه مردم دنيا جنگ داريم كه اينش به ربطي نداره؟
مگه ما با همه مردم دنيا قهريم بي‌بي هااااااااااااان؟
مگه كيميان خانوم نمي‌گه
خدا از روح خودش توي همه‌مون فوت كرده هاااااااا؟
پس اگه به اون مربوطه به مام مربوطه
پس چرا مردن دوستاي خدا كه مال يه كشور ديگه بودن به ما مربوطه كه مام گريه مي‌كنيم تو سرمون مي‌زنيم و سياه مي‌پوشيم و .... اينا به ما مربوطه ولي تولد اوناي ديگه كه همه شاد
  مي‌شن و اينا چون شادي و خوشحاليه به ما ربطي نداره؟اصني يعني خدا دوست نداره ما بخنديم و براي تولد دوستش جشن بگيريم؟  اصني سال نو واسته همه مبارك
تولد عيسي خان مبارك
خنده‌ي مردما مبارك
شادي همه مبارك

  آخي حالم جا اومد.
 باهاس همه‌اش خنديد و شادي كرد تا خدا هم شاد بشه و بخنده.

۱۳۹۲ آذر ۲۷, چهارشنبه

ما تفرشی‌های قاره تفرش


ایی نظامی گنجوی،
خالی‌بند هست که از الکی هی گصه عشق و اینا گفته همه بی‌چاره و بدبخت شدیم هر روز منتظریم یه فرهادم واسته ما بیاد هاااااااا

می‌گن:  همشهریان کیمیان ایناست‌اااا
همون که از صبح تا شب فقط خالی‌های گنده‌ی عاشقونه بسته‌

    همون‌نا رو می‌گم
اون سالی رفته بودیم تفرش خونه اون‌یکی بی‌بی تفرشی‌ کیمیان 

خانومه همساده بی‌بی بچه کوچولو موچولوش رو خوابونده بود رو پاهاش و هی تکون می‌دا که بخوابه
اون‌وقت بگو چی واسته‌اش لالایی می‌خوند:

لالا لالا   وزیرم
لالا لالا امیرم
لالا لالا حکیمم
لالا لالا وکیلم
لالا لالا طبیبم
و خلاصه از همین حرفان گنده و تازه همه‌شون یه عالمه عکسان زیاد زیاد به دیواراشون زدن که همونان که بعد از بزرگ شدن، همینا شدن
چمی‌دونم
پدر حساب کتاب و جغرافی و ... همه اونایی که کلی مخ می‌خواد تا آدم بلت شه
همه‌شون همشهریان ایی نظامی  خالی‌بندن، 

تازه خانوم فروغ هستا که من اون شعرش رو دوست دارم که می‌گه، یکی می‌آد که مث هیشکی نیستا
یا اون آقاهه که فیلمان خوکشل مادر و چند دستان و ساخته و

 اون یکی که ... حالا من که اسمان همه‌شون رو که بلت نیستم
باهاس بچه تفرشی
باشی که به جای قصه‌ی شب واسته‌ات همه‌اش گصه ایی پدران ایران « دکتر قریب » بگن

 تا مث خودشون همه رو از بر باشی
دیدی؟

همونا که وقتی سیب از اون بالا ول می‌شه رو کله‌شون به جا گریه

 یاد جاذبه می‌افتن یا 

چرا خدا سیب ساخت که ما رو بندازه بیرون و از همونا که منم می‌گم
لابدی منم تفرشی‌ام؟
به خدا راست می‌گم. 
باور کن. 
خودتون همساده تفرشی نداشتین تا حالا؟
تا یه جا پیداشون می‌شه، همه عالم می‌فهمن یارو مال تفرش

 نه که هیشکی تاحالا واسته شون جوکان مخسره نساخته
هی دوست دارن همه بدونن هم‌شهری امیر کبیر و دکتر حسابی خان و هی پز می‌دن

همه‌اش بهم تان شان می‌گن، خدمت‌تان،‌تشریفتان، ایشان و اوشان و تازه اینام اصلنی هیچی نیست
تو خونه که اسم هم رو صدا نمی‌زنن. بهم می‌گن:
صبح بخیر آقای دکتر بعد اون یکی می‌گه: صبح شمام بخیر خانوم وکیل
بچه‌هه می‌گه: بابا جان سرهنگم 
یا دایی جان اتم شکاف و............ یه اسمانی که آدم مخش تکون می‌خوره
تازه ایی کیمیان اینا که هنوزی بعده هزار سال به باباشون می‌گن: مرحوم پدر یا مرحوم بابا حاج آقا
آدم خوابش می‌گیره تا بخواد بفهمه گراره چی تعریف کنن
تازه یه باغبونی داشتن آقا سید گد ده تا استاد دانشگاه سوات داره
یه چیزانی از تاریخ اینا بلته ان‌گده قشنگ و کتابی حرف می‌زنه که همیشه دلم می‌خواد برم زیر میز
یه عالمه چیزان دیگه اگه یه‌وقت حوصله داشتم از بعضی بچه‌هاشونم می‌گم که
 اگه با سوات نشی مث اینا باهاس


 بعد از باباشون

 نون خالی بندی با اسم باباشون رو بخورن
 و هی گصه‌هان باباشون بگن تا کسی نیگاشون کنه

 



حالا هی شما ها بزنین تو سر بچه‌هاتون که:
فقط لنگ دراز کردی؟ 
از فلانی یاد بگیر
تو اصنی هیچی نمی‌شی
گد  خر نمی‌فهمی
تو حرف نزن بلت نیستی و .... هزارتان دیگه از همینا
  از ایی تفرشی‌ها یاد بگیریید
ببین چه به هم اسمای خوب
خوب می‌دن

 تا بزرگ شدن هم،  همون می‌شن
دیگه کسی به من نگه گلی تو هیچی نمی‌فهمی
واسته این‌که قلب یکی‌ام که سایه‌ی خودشم قبول نداره

 بس‌که از بچگی به‌گوش از اینا خوندن خانوم 
اینا من که نه
 هیشکی رو قبول ندارن و تازه به شهرشون می‌گن
قاره تفرش
راست می‌گم به خدا
می‌گی نه؟

 از ایی شهرزاد  کاریابی بپرس


 فروغ فرخ‌زاد 




مشاهير برجسته هنر 

 مشاهیر تفرش


۱۳۹۲ آذر ۱۰, یکشنبه

زنگ انشاء


واضح و مبرهن است كه اگر آدم پول نداشته باشد،

نمی‌تواند برای خودش کتابی بخرد و در مدرسه یا جاهان دیگر تحصیل کند

آدم بی‌پول شب‌ها گشنه‌پلو می‌خورد و صبح در مدرسه خوابش می‌گیرد و نمی‌تواند به علم حتا نزدیک بشود
بعضی از آدم‌های بی‌پول دزد هم می‌شوند.
 باور کن
آدم باهاس پول داشته باشد تا به‌خاطر یه مانتو یا عطر از الکی به پسرا نگه، 
دوستت دارم
آدمی که پول زیاد دارد هیچ‌وقت مثل زینت خانوم به خانه سالمندان نمی‌رود و تا وقتی پول زیاد دارد
آدم باید پول داشته باشد تا همه او را دوست داشته و بهش از الکی احترام بزارن
آدم بی‌پول همیشه تهنای تهناس و از همه بدش می‌آد
آدم بی‌پول مجبوره به‌جای شوور برای خودش صاحب پیدا کند 
که برای او لباسان خوشکل بخرد و او را همیشه به سفر ببرد و
 ماشین خوکشل برایش بخرد و ..... 
همه چیزانی که اگه نداشته باشی، هیشکی آدم را دوست ندارد
بعد تو خوشحال،
 آقای شوور، راضی 
با خانوم منشی،   بازی

 واضح و مبرهن است که علم خیلی بهتر از ثروت است. 
به شرطی که پول داشته باشیم که سر کلاس شکم‌مون قارو قور نکنه تا درس شما رو بفهمیم




همه‌اش دروغ‌های بی‌بی‌ست




اجازه؟
شما خيلي دوس داري ما هي گريه كنيم.
خودمون رو بزنيم بيچاره كنيم.

بعد از غصه بميريم
و نفس‌مون بالا نياد از بس بزنيم تو سرمون
هاااااااااااان؟
شما كه خدايي خودت دوس داري هي بزني تو سر خودت كه ايي بي‌بي مي‌گه:

 هر چي بيشتر خودش رو بزنه و ريز ريز كنه شما بيشتر دوسش داري؟
خودتم همه‌ي همه‌اش داري گريه مي‌كني؟

یعنی ما رو فقط واسته گریه و بدبختی، زلزله و سیل و اینا ساختی.
 یا اینا سرمون می‌اد چون از شما فقط بدبختی فهمیدیم؟
يا اينام « گریه کنید خدا بیشتر خوشش می‌آد » از دروغاي بي‌بي‌ست هاااااااااان؟


گلی از عرش تا فرش

می‌گم هاااااا
بی‌بی‌ می‌گه:

 شما تو آسمونا نشستی و ما رو می‌بینی
کیمیان می‌گه: شما از روح خودت فوت کردی به ما و ما شدیم
آقای توسری توی اداره ارشاد هم که یه سال زندونی‌م کرد و انداخته بودتم پهلو اون کتاب خطرناک‌ها که می‌گفتن:

 شما اصلا نیستی و هر چی هم که از کیمیان نشنیده بودم اون‌جا از اون آقا رشتی شنیدم و یادگرفتم هااااااااااا
گفت: این فضولی‌ها به هیچکی جز آقای قرائتی نیومده
حالا ما شما رو کجا پیدا کنیم؟

نمی‌شه همون که کیمیان می‌گه باشی و من کمتر بترسم
از قیامت و آتیش و دود و اینا
نمی‌شه شما انقده ترسناک نباشی؟
با هم بازی کنیم. برات تو استکان کوچولوهام چایی بریزم، با هم نقاشی کنیم و اینا؟
 

 کیمیان می‌گه می‌شه. 
اما اونای دیگه می‌گن تو و کیمیان با هم می‌افتین جهندم
حالا من به شما، کدوم وری نگاه کنم؟
به عرش
یا فرش؟

۱۳۹۲ آبان ۱۸, شنبه

من یه دونه آستر سرخودی






تا وقتی هنوزی قلب کیمیان بودم و هی تهنا بودم،

 گفتم: نه که هست و ایی کیمیان چشاش چپ شده نمی‌بینه
تا که درآوردمون و شدیم آستر سر خودی
گفتیم دیگه خودمون تهنایی پیداش می‌کنیم. 
ولی نیست.
 هی نشستیم دم پنجره
سر  دیفال، دم فیسبوک ... هی نیومد
نگو اصن خدا از اولشم نساخته 
ما رو گذاشتن سرکار
اون روزی بودها که هی اراده کردی گفتی باش ها، که مام شدیم هاااا
همه چیزان و گفتی جز عشق که خودتم
 نه بلدش بودی نه تا آخر عمر خدایی‌تون یادش می‌گیری
چون که فقط یه دونه و تهنایی
ما چه خر بودیم گفتیم نه که شما خدایی،‌
لابد اینم بی امتحان عشق رو بلدی
 ما موندیم خماری

۱۳۹۲ مهر ۲۶, جمعه

عید اسماعیل


وقتانی که از هر چی می‌ترسم، می‌رم زیر چادر بی‌بی
وقتانی‌ام که خیلی بیش‌تر می‌ترسم،
می‌آم سراغ شما که خدامی
چون می‌دونم شما ها ان‌قده خوبید که دوسم دارین و مراقبم‌یید
فکر کن از اون روزی که عید شما بود و بی‌بی واسته‌ات اون گوفسنده بدبخت حیوونی رو که از وقتی اومد،
 اون همه گریه ، بهش التماس کرد و این‌جوری نگاش کرد که خود شیطونم اگه بود دلش کباب می‌شد، داد آقا گصاب سرش رو برید و خونش همه‌جاهان رو گرفت، پاشید همه‌جاهان
و دنیا خونی شد تا حالا که،‌هنوز نشده یه شب بخوابم
تا چشم می‌بندم یاد
گوفسنده بی‌چاره و بچه‌هاش می‌افتم که الانی هنوز منتظرن مامان‌شون بیاد و شیرشون بده
اون‌وقتی خود شما گفتی کله ایی گوفسنده بی‌چاره رو ببرن تا باورت بشه اون کله ببرها دوست دارن؟
تو خون دوس داری؟
آخه غذام که
نمی‌خوری بگیم دلت کباب خواسته یا آبگوشت؟ هاااان؟
خودت نمی‌دونی ایی بی‌بی که این‌همه واسته‌ات نماز می‌خونه و هی واسته دوستات گریه می‌کنه، دوستت داره یانه؟
گوشتارم که دادن همساده‌ها خوردن که خودشون ماشین بنز دارن
کجای ایی مردن تو رو خوشحال می‌کنه؟
مگه ایی گوفسنده رم خودت نساخته بودی؟

حالا فکر کن من که ایی همه ترسیدم، بی‌چاره اسماعیل که باباش می‌خواسته کله‌اش رو ببره که تا تو باور کنی دوست داره؟
باباش گرار بود دوست تو باشه،
بچه چه گناهی داشت که اون‌همه بترسه و ... که شما باباش رو باور کنی؟
دلت واسته
اسماعیل نسوخته بود؟
ایی امتحان ابراهیم بود یا اسماعیل بی‌چاره؟

۱۳۹۲ مهر ۳, چهارشنبه

عشق کشک



ببين چقده  گشنگ مي‌خونه ايي رضا جون خان صادق: 

تو دلم نقل يه حرفايي هست كه بگم مي‌ري،  نگم می‌میرم
بعضیا بدجوری عاشق می‌شن 
عشق یعنی، تو بمون من می‌رم
تو که می‌ری نفسم می‌گیره
همه‌ی خستگیات یک‌جا چند؟
تو بخندی همه چی حل می‌شه
تو بخندی همه چی خوبه
بخند
آخی باز دلم عشق خواست، یکی باشه که وقتی نباشه، دلم هی براش تنگ بشه
وقتی هست، تاپ تاپ بکوبه
بفهمم زنده‌ام
چرا دل آدم واسته یکی دیگه تنگ می‌شه؟
می‌دونم چون‌که عاشق می‌شیم
ولی چرا هی تنگ می‌شه؟
خب هس دیگه، هر وقتم که شد می‌بینیش
ولی بازم نمی‌شه، باز آدم دلش تنگ می‌شه تا وقتی که دیگه چشم دیدنش رو نداشته باشه
باور کن. همه دوستان من که یه روزی عاشق یکی بودن، 
همی حالا از یارو متنفرن می‌خوان سر به تنشم نباشه
خب چرا؟
ایی که یه روزی اون همه خوب بوده! دوسش داشتیم! دل‌مون هی تنگ می‌شد
وقتی تلفن می‌زد، رو ابرا بودی
پس چی‌می‌شه؟

کیمیان می‌گه اینا همه‌اش اعتیاد به انرژی تازه وارده

اگه همه دنیا بنده انرژی باشه،
 که یعنی عشق کشک؟